پاسخ: [میزان] معیار و سنجشِ عدالت الهی است که در آخرت، پس از حسابرسیِ رفتار و کردار انسانها در زمین، اعمال نیک و بدِ هر کس با آن سنجیده میشود. در میزان، آنچه وزن و سنجیده میشود، همان کارنامهها (دفاتر اعمال) است.
3-)
آیا پل صراط واقعیت دارد؟
در نتيجه انقلابها شكافهاي بسيار عميقي بين دو طرف حاصل ميشود. بالاي اين شكافها پلهايي لازم است كه با هر دو عالم نسبت داشته باشند و رفت و آمد بين دو عالم را ممكن سازند. شكل و ماهيت پلهاي مذكور نسبت به جنس انقلابها متباين، و اسمهايشان متنوع ميگردد. مثلًا خواب پليست بين عالم يقظه و مثال. برزخ، پل ديگري بين دنيا و آخرت است. و مثال، پليست بين عالم جسماني و عالم روحاني. بهار نوعي پل ديگر است بين زمستان و پاييز. اما در قيامت انقلاب، واحد نيست. چون انقلابهاي بزرگ و بسيار زيادي در قيامت رخ ميدهد، پل آن هم بايد بسيار عجيب و غريب باشد.
مثنوی نوریه - 281
4-)
محشر چیست؟
حكمت عاليه آفريدگار حكيم در هر چيزي وجود دارد، حتي در شيئي واحد و بسيار كوچك، حكمتهاي بسيار بزرگي قرار داده است و اين حقيقت به صراحت نشان ميدهد كه كره زمين ـ(با گردش خودـ) بيهدف دايرهيي عظيم رسم نميكند. بلكه حول چيز با اهميتي ميگردد و دايرهي محيط "ميدان اكبر" را ترسيم ميكند و نشان ميدهد؛ پيرامون نمايشگاه بزرگي ميگردد و محصولات معنوي خود را بدانجا تحويل ميدهد تا در آتيه در آن محل در مقابل ديدگان مردم به نمايش در آيد. معلوم ميشود در دايره محيطي تقريباً بيست و پنج هزار ساله، بنا به روايت، شام شريف در حكم هستهيي شده، و ميدان بزرگ حشري كه آن دايره را پر كند در آن بسط خواهد يافت. تمام محصولات معنوي كره زمين به دفاتر و الواح آن عرصه كه فعلاً زير پرده غيب است فرستاده ميشود و در آينده وقتي ميدان محشر پديدار شد ساكنانش را نيز در آن ميدان پياده خواهد كرد و محصولات معنوي مذكور نيز از غيب به شهادت در خواهند آمد. آري، كره زمين به عنوان مزرعه، چشمه، و معيار براي پر كردن ميدان مذكور به قدر كافي محصول و دستاورد ارائه كرده است و آفريدگاني كه قادرند آن را در برگيرند، از آن جريان يافته و مصنوعاتي كه قرار است پُرش كنند از آن صادر گشتهاند. پس كره زمين همانند دانهيي، و صحراي محشر با همهي آنچه در خود دارد چون درختي و سنبلهيي و مخزنيست. آري، همچنان كه يك نقطه نوراني به واسطه حركت سريع، خط يا دايره ميشود، كره زمين نيز با حركت سريع و حكيمانهاش مدار تمثّل يكي از دواير وجود و با محصولات آن دايره عامل شكل گيري محشر كبرا ميباشد.
مکتوبات - 56
نکته اول: چند روز پيش مهماني داشتم كه از من سؤالي پرسيد. اساس آن سؤال شبههناك اين بود كه بهشت و جهنم در فاصله بسيار دوري قرار دارند. فرض ميكنيم اهل بهشت به لطف الهي به سرعت برق و براق پرواز ميكنند و با گذر از حشر وارد بهشت ميشوند؛ اما اهل جهنم با جسمهاي ثقيل و زير بار گناهان بزرگ و سنگين چگونه اين مسير را طي خواهند كرد؟ با چه وسيلهيي؟
آنچه به ذهنم خطور كرد اين بود: همانطور كه اگر در آمريكا همه ملتها به كنگرهيي عمومي دعوت شوند هر ملتي بر كشتي بزرگ خود مي نشيند و به آنجا ميرود؛ در درياي بيپايان كائنات نيز كره زمين ـ كه به گشت و گذاري بيست و پنج هزار ساله و دور و دراز در يك سال عادت كرده است ـ ساكنانش را بر ميدارد و ميرود و در صحراي محشر پياده ميكند.
مکتوبات - 32
5-)
مرگ چیست؟ آیا مرگ در واقعیت یک پایان است؟
همچنان كه در پايان پاسخ سؤال نخست گفتيم، موت نوعی رهايی از وظيفه و مسؤوليت زندگانيست، نوعی استراحتست، تبديل مكان، تغيير و تحول در وجود است، دعوتی به زندگاني جاويد بوده، و شروع و مقدمهيی براي زندگانی باقیست؛
بر شما بشارت باد! مرگ، نيستي و از بين رفتن نيست، هيچ شدن نيست، فنا نيست، انقراض و نابودي نيست، خاموش شدن نيست، فراق ابدي نيست، عدم نيست، تصادف نيست، معدوم شدني بيفاعل نيست. بر عكس، آزاد و رهـا شدني از سوي فاعلي حكيم و رحـيم بوده، و تبديل جا و مكان است. رفتنيست به سـوي سـعادت ابدي، به سـوي وطن اصـلي. آسـتانه وصـاليست به عالم برزخ كه مجمع نود و نه درصد از دوستان و خويشان ميباشد.
6-)
آیا دوباره زنده شدن امکان دارد؟ آیا با علم در تضاد است؟
مسئله سوم:
دوباره زنده شدن عالمی که خواهد مرد، امری است ممکن؛ چون همانگونه که در اساس دوم ثابت شد، هیچ عیب و نقصی در قدرت الهی وجود ندارد و انگیزه و مقتضی آخرت هم بسیار نیرومند است و خود این مسئله هم از ممکنات است. اگر مسئله ممکنی مقتضِی نیرومندی داشته باشد و در قدرت فاعل هم عیب و نقصی نباشد، به چنین مسئله ای نه با دید ممکن، بلکه به عنوان امری واقع نگریسته می شود. یک نکته رمزی
وقتی با دقت به این هستی بنگریم، می بینیم که دو عنصر در آن وجود دارد که به هر سو امتداد یافته و ریشه دوانده است؛ این دو عنصر عبارت است از: خیر و شر، زیبا و زشت، نفع و ضرر، کمال و نقصان، روشنی و تاریکی، هدایت و گمراهی، ایمان و کفر، اطاعت و عصیان و خوف و محبت. این اضداد با آثار و نتایج شان همواره با یکدیگر در تصادم اند و تغییرات و دگرگونی هایی به بار می آورند و برای عالمی دیگر آماده می شوند. پس ضرورتاً نتایج و ره آوردهای این دو عنصر متضاد، به سوی ابد خواهند رفت و در آنجا از یکدیگر جدا و آنگاه به شکل بهشت و دوزخ آشکار خواهند شد. وقتی قرار است عالم بقا از عالم فنا ساخته شود، پس حتماً عناصرِ اساسی عالم ما به سوی بقا و ابد فرستاده خواهند شد.
آری، بهشت و دوزخ دو میوه اند از شاخهٔ درخت آفرینش که این شاخه به سوی ابد امتداد یافته است و عبارت اند از: دو نتیجه این سلسلهٔ کائنات، و دو مخزنند برای سیلاب شئونات الهی و دو حوضِ امواج متلاطم موجوداتی هستند که این موجودات به سوی ابد جاری اند و دو تجلّی لطف و قهر اند.
پس هنگامیکه دست قدرت با حرکت شدیدی کائنات را تکان دهد، این دو حوض با مواد و عناصر مناسبی پر خواهند شد.
توضیح این نکته رمزی
حکیم ازلی به مقتضای حکمت ازلی و عنایت سرمدی اش، این دنیا را آفریده است تا محلّی برای آزمایش و میدانی برای امتحان و آیینه ای برای اسماء حسنی و صفحه ای برای قلمِ قدرت و قَدَر او باشد.
و آزمایش و امتحان سبب نشو و نما است و نشو و نما سبب رشد و انکشاف استعدادها است و این انکشاف سبب برملا شدن قابلیت ها است و برملا شدن این قابلیت ها هم سبب ظهور حقایق نسبی است و ظهور حقایق نسبی هم سبب می شود تا تجلیات اسماء حسنیِ صانع ذوالجلال، نقش و نگارهایش را نشان دهد و کائنات را به صورت مکتوبات صمدانی در آورد. در نتیجه همین حکمت و امتحان و رازِ تکلیف است که جواهر الماس گونهٔ ارواح عالیه از ماده های زغال گونهٔ ارواح سافله تصفیه می یابند و جدا می شوند.
آفریدگار حکیم بخاطر همین اسرار مذکور و بسیاری از حکمت های دقیق و عالی ای که ما نمی شناسیم، هستی را با این صورتش آفریده و تغییر و تحول آن را نیز بخاطر همان حکمت ها و اسباب، اراده کرد و بخاطر تحول و تغییر، اضداد را با حکمت خاصی با یکدیگر آمیخت و در برابر هم قرار داد. ضررها را با منفعت ها ترکیب و شرها را در خیر ها داخل کرد و زشتی ها را با زیبایی ها گردهم آورد و بدین ترتیب دست قدرت الهی، اضداد را با یکدیگر عجین ساخت و این کائنات را تابع قانون تبدل و تغییر و پیرو دستور تحول و تکامل کرد.
و آنگاه که مجلس امتحان پایان یافت، و زمان آزمایش به سر رسید، و اسماء حسنی حکم شان را اجرا کردند و قلم قدرت نوشته هایش را به آخر رساند و قدرت، نقش و نگارهای صنعتش را تکمیل کرد و موجودات وظایف شان را انجام دادند و مخلوقات، خدمات شان را به اتمام رساندند و هرچیز معنی اش را بازگو کرد و دنیا نهال های آخرت را بارور ساخت و زمین تمام معجزات قدرت و خوارق صنعت صانع قدیر را نشان داد و این عالم فانی، تابلوهایی را که تشکیل دهندهٔ منظره های جاویدان هستند بر ریسمان زمان آویخت.. آنگاه حکمت سرمدی و عنایت ازلیِ آن صانع ذوالجلال مقتضی است که نتایج این امتحان و آزمایش و حقیقت های تجلیات آن اسماء حسنی، و حقیقت نوشته های قلم قَدَر و اصلِ نقش و نگارهای نمونه ای صنعت و فایده ها و اهداف وظایف موجودات و پاداش های خدمات مخلوقات و حقایق معناهای کلماتی که کتاب هستی بازگو می کند، آشکار گردد و خواست تا بذر استعدادهای فطری شگفته شود و درهای دادگاه بزرگ گشوده شود و مناظر مثالی و نمونهٔ گرفته شده از دنیا در معرض دید قرار گیرد، و پرده های اسباب ظاهری پاره شود، و هرچیز مستقیماً به خالق ذوالجلالش تسلیم گردد.
پس هرگاه بخاطر اقتضای این حقیقت ها و برای نجات کائنات از دغدغه تغیّر و فنا و تحول و زوال و ابدی ساختن آن، خواست تا این اضداد را تصفیه کند و اسباب تغیّر و مادّه های اختلاف را از هم جدا سازد، بدون شک قیامت را برپا خواهد ساخت و بخاطر نتایج مذکور تصفیه خواهد کرد؛ پس در نتیجه همین تصفیه، دوزخ صورت ابدی و وحشتناک به خود گرفته و مظهر تهدید ـ﴿وَامْتَازُوا الْيَوْمَ اَيُّهَا الْمُجْرِمُونَـ﴾ ـ(يس: ٥٩ـ) قرار خواهد گرفت و بهشت صورت ابدی و شکوهمندی به خود گرفته و اهل و اصحابش با خطاب ـ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِد۪ينَـ﴾ ـ(الزمر: ٧٣ـ) پذیرایی خواهند شد.
چنانکه در سوالِ دومِ مقام اول "گفتار بیست و هشتم" به اثبات رسید، آفریدگار حکیم و ازلی با قدرت کامل به ساکنین این دو سرای، وجودی ابدی و ثابت می دهد که به هیچ وجه در معرض انحلال و تغیّر و پیری و انقراض قرار نمی گیرد؛ زیرا اسباب تغیّر که سبب انقراض می شود دیگر وجود ندارد.
گفتارها - 238
ثباتِ آن با دلیل عقلی، در بحثِ آیه کریمه «وَبِالْاٰخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (و آنان به آخرت یقین دارند) بیان شده است.
خلاصه آن: نظم، رحمت و نعمتی که در وجودِ آنها هیچ شک و شبههای نیست، تنها و تنها با آمدنِ حشر (رستاخیز) و تحقّقِ حیاتی دیگر میتوانند نظم، رحمت و نعمت باشند. اگر حشر نیاید و زندگیِ دیگری تحقّق نیابد، لازم میآید که اینها را از «اسماءِ اضداد» (چیزهایی که نامشان ضدّ حقیقتِ آنهاست) به شمار آوریم!
دلیل نقلی نیز: قرآنِ معجزهبیان و تمام پیامبران، بر آمدن و وقوعِ حشر اتفاق نظر دارند.
دلایل عقلی و نقلیِ دیگر: در تفسیر فخرالدین رازی، آیاتی که بیانگرِ اینگونه دلایل هستند ذکر شده است. خلاصه آنکه، بهویژه انسانی که در حشرهای مداوم و همیشگیِ موجود در میان حیوانات و گیاهان دقت و تأمل کند، با نشانه و قرائن پراکندهای که به دست میآورد، با حدس — یعنی با انتقالی سریع و آنیِ ذهن — به وقوعِ حشر حکم خواهد کرد.
اشارات الاعجاز-
7-)
چرا وجود آخرت قطعی است؟
آیا امکان دارد در یک نظام و سلطنت، به ویژه در سلطنت شکوهمندی مثل این جا به فرمانبردارانی که وظایفشان را به وجه أحسن انجام داده اند مکافات داده نشود، و به نافرمانان هم مجازاتی در کار نباشد؟ می توان گفت که چنین چیزی در اینجا وجود ندارد. پس بدون شک، در جای دیگر محكمه بزرگی موجود است.
گفتارها - 65
به روند کارها و اجراءاتی که در این جا صورت می گیرد نگاه کن! ببین که رزق و روزی هر موجودی از فقیرترین وضعیف ترین آن گرفته تا هرکس دیگر به کامل ترین شکل داده می شود. و از بیماران بی یار و یاور به خوبی مراقبت به عمل می آید. و در هرجا غذاهای بسیار ارزشمند و شاهانه، و نشان های مُرصّع و لباس های مزیّن وجود دارد و میهمانیهای شکوهمندی برپا است. ببین! بجز بی خردانی چون تو، هرکس وظیفه اش را به دقّت انجام می دهد، و هیچ کس ذرّه ای از حدّش تجاوز نمی کند. بزرگترین شخص، با بزرگترین اطاعت و تحت تأثیر ترس و هیبت متواضعانه ای خدمت می کند.
پس باید گفت که صاحب این سلطنت، کرمی بسیار بزرگ و مرحمتی بسیار وسیع دارد. و نیز عزّتش بسیار بزرگ و حیثیت و ناموسش بسیار جلالی است. لذا کَرم می خواهد انعام کند. و مرحمت نمی تواند بدون احسان باشد. عزّت هم غیرت را می طلبد. و حیثیت و ناموس نیز می خواهد بی ادبان تأدیب شوند.
حال آنکه در این مملکت، یک در هزارم کاری که لایق آن مرحمت و ناموس است انجام نمی یابد. ظالم در عزّت و مظلوم هم در ذلّتش باقی می ماند و سرانجام از اینجا کوچ می کند و می رود.
پس بدون شک، پاداش و کیفر به محكمه بزرگی موکول می گردد.
گفتارها - 66
8-)
دلیل مؤاخذه شدن انسان چیست؟
جواب: انسان شاهد احوال و شئونات مربوط به ربوبيت حضرت حق است. اوست كه در ميان جوامع مخلوقات، مبلّغ وحدانيت خداوند ميباشد و هموست كه شاهد تسبيح موجودات ميباشد و با خلافت كبرا، تكريم و مشرّف شده است. انسان با آنكه به اين كرامت و افتخار نائل شده، نبايد خود را رها شده، بيقيد و بند و بيمسئوليت بداند. او نيز در ديوان حسابرسي، محاسبات پيچيدهيي دارد. پس از رهايي از حسابرسي مذكور، به جايي خواهد رفت كه استحقاقاش را دارد.
مثنوی نوریه - 68
افعال و آثار و اقوال و حسنات و سيئات انسان، اين حامل امانت كبرا و خليفه خدا بر روي زمين كه تأثيري ابدي و اهميتي عظيم دارد، با كمال دقت نگهداري شده و حسابرسي خواهد شد. آيا انسان گمان ميكند به حال خود رها ميشود؟ حاشا! انسان براي جاودانگي مبعوث شده و نامزد سعادت ابدي و شقاوت دائميست. به هر عمل كوچك و بزرگ و كم و زياد او رسيدگي خواهد شد. يا پاداش خواهد گرفت يا سيلي خواهد خورد.
مثنوی نوریه - 226
انسان، خودسر و مهار گسیخته رها نشده است تا در هرجا که خواسته باشد بچرد، بلکه همهٔ اعمال و کردار او یادداشت می شود و تمام نتایج افعالش ثبت و ضبط می گردد تا به محاسبه کشانده شود.
گفتارها - 101
9-)
آیا زندگی پس از مرگ جسمانی است یا روحانی؟
در گفتار بيست و هشتم رساله نور و رسالههاي ديگر آن، به شبهات ضعيفي كه در مورد جسماني بودن حشر وجود دارد پاسخهاي محكمي دادهايم، لذا در اينجا با اشاره مختصري ميگوييم:
جسمانيت، جامعترين آيينه اسماي الهيست؛ و غنيترين مقاصد الهي و مركز فعّال اهداف الهي در خلقت كائنات، در جسمانيت ميباشد. و باز جسمانيت است كه رنگارنگترين و متنوعترين احسانهاي الهي را در بر ميگيرد، و بيشترين بذرهاي سپاس و نيايش بشر كه در برابر آفريننده و به زبان نياز ادا ميگردد، نيز در جسمانيت است. همچنين متنوعترين هستههاي عوالم معنوي و روحاني نيز در جسمانيت قرار دارد.
به همين ترتيب، چون صدها حقيقت كلي در جسمانيت تمركز يافته است، خالق حكيم براي اينكه جسمانيت را بر روي زمين افزايش و گسترش دهد و مظهر حقايق مذكور گرداند، با چنان فعاليتي سريع و شگفت انگيز، لباس وجود را قافله قافله بر موجودات ميپوشاند و روانه نمايشگاه ـ(زمينـ) ميكند، سپس گروهي را ترخيص كرده و گروهي ديگر را روانه ميسازد. به اين شكل كارخانه جهان هستي را به طور متمادي به كار وا ميدارد. محصولات جسماني را ميبافد، و زمين را نهالستاني براي آخرت و بهشت ميكند، و حتي براي رضايت معده جسماني انسان، دعايي را كه معده با زبان حال براي بقا ميكند با دقت تمام ميشنود، ميپذيرد و عملاً پاسخ ميدهد؛ بدين سبب است كه هزاران نوع غذاي لذيذ و نعمتهاي بسيار ارزشمند را با تنوع بيشمار به جسمانيت عرضه ميكند؛ اين امر بالبداهه و بيهيچ ترديدي نشان ميدهد كه بيشترين و متنوعترين لذات بهشت در آخرت، جسمانيست؛ و مهمترين نعمتها در دارالسعادت آخرت، كه مورد اُنس و علاقهي همه ميباشد، نعمتهاي جسمانيست.
آيا اصلاً احتمال و امكان دارد قدير رحيم و عليم كريم، دعاي اين معده عادي براي بقا را ـ كه با زبان حال ادا ميشود ـ بپذيرد و معجزهوار با طعامهاي ماديِ فراوان بر آن منت بگذارد و هر لحظه با قصد و با عمل و بدون هيچ تصادفي پاسخاش را بدهد، اما خواستههاي كلي، متعالي، و دائمي نوع انسان را كه مهمترين نتيجه كائنات و خليفه او بر روي زمين و برگزيده و پرستنده خالق است و با معده كبراي انسانيت مطرح ميگردد، بيپاسخ بگذارد، و به دعاهاي بيشمار او براي برخورداري از لذتهاي جسماني در دار بقا توجهي نكند، آن لذتهايي كه فطرتاً خواهان آن بوده و به آنها عادت كرده است، و با حشر جسماني عملاً به آن دعاها پاسخ ندهد و براي ابد بر او منت نگذارد؟ مثل اين است كه صداي مگسي را بشنود، اما قادر به شنيدن صداي رعد و برق نباشد! يا اينكه به تجهيزات يك سرباز عادي، با كمال دقت و اهميت توجه كند، اما وضع ارتش برايش مهم نباشد! اين صد در صد محال و باطل است.
ـ(زخرف:٧١ـ)، انسان آن دسته از لذات جسماني را كه در اين دنيا بيشتر با آنها مأنوس بوده و نمونههايش را چشيده است به گونهيي كه شايسته بهشت باشد، خواهد ديد و خواهد چشيد؛ و پاداش عبادات خاص و سپاسگزاريهاي خالصِ اعضا و جوارحي چون زبان، چشم و گوش در بهشت با لذتهاي جسماني خاصِ همان اعضا داده خواهد شد. قرآن معجـز البيان چنان صريح از لذتهاي جسماني ياد ميكند كه امكان ندارد بر اساس تأويلهاي ديگر، معناي ظاهري را قبول نكرد.
بنابراين، نتيجه و ثمرات ايمان به آخرت نشان ميدهد، چنان كه حقيقت و نيازهاي معده به عنوان يكي از اعضاي بدن انسان بر وجود غذاها دلالت قطعي دارد، به همين ترتيب، حقيقت انسان و كمالات و نيازهاي فطري و خواستههاي ابدي و استعدادهايي كه خواهان فوايد و نتايج مذكورِ ايمان به آخرت ميباشند، به صورت قطعي بر آخرت و بهشت و لذتهاي باقي جسماني و تحقق آنها دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. به همين ترتيب، حقيقت كمالات كائنات و آيات تكويني معنادار آن، و تمام حقايق انسانيِ مرتبط با حقايق مذكور، بر وجود دار آخرت و تحقق آن و فرا رسيدن حشر و گشايش بهشت و جهنم دلالت ميكنند و شهادت ميدهند. اين مطلب در بخشهاي مختلف رساله نور، مخصوصاً در گفتار دهم، ـ(دو مقام ازـ) گفتار بيست و هشتم، گفتار بيست و نهم، شعاع نهم و رساله مناجات با براهيني به طرز روشن و آشكار و به دور از شبهه، ثابت گرديده است كه خواننده را به آنها ارجاع ميدهيم و اين مطلب طولاني را در همين جا به پايان ميرسانيم.
شعاعها - 268
سوال: جسمانیت که ناقص و قاصر و متغیر و ناپایدار و دردآور است، چه ارتباطی با ابدیت و جنت دارد؟ وقتی روح از لذت های کافی و عالی برخوردار است، چه لزومی دارد برای لذت بردن از لذایذ جسمانی، حشر جسمانی برپا گردد؟ جواب: با آنکه خاک نسبت به آب و هوا و روشنایی، غلیظ ـ(ستبرـ) و ظلمانی است، اما منشأ همه انواع مصنوعات الهی می باشد و از این لحاظ، معناً بر تمام عناصر دیگر برتری دارد و فوق آن ها است... همچنان نفس انسانی نیز با آنکه کثیف ـ(ستبر و غلیظـ) است، اما به لحاظ جامعیتش برتر و بالاتر از تمام لطایف انسانی قرار می گیرد. به شرط اینکه تزکیه شده باشد.
بدین سان جسمانیت نیز جامع ترین و فراگیر ترین و غنی ترین آیینة تجلیات اسماء الهی است... جسمانیت، جای تمام ابزار و آلاتی است که قدرتِ وزن نمودن همه ذخایر رحمت را دارند. به گونه مثال: اگر قوة ذایقه انسان آلاتی را برای چشیدن رزق و روزی نمی داشت و تعداد این آلات به اندازه تمام مطعومات نمی بود، هرگز نمی توانست طعم خاص هر یکی از آن غذا ها را احساس کند و تفاوت شان را با یکدیگر بفهمد و بچشد و وزن نماید.
و نیز آلات و جهازاتِ شناختن و احساس نمودن و چشیدن تجلیات اغلب اسمای الهی در جسمانیت قرار دارد.
و نیز استعداد های که برای احساس نمودن لذت های به غایت متنوع و متفاوت لازم است، در جسمانیت قرار دارد.
از این جا می توان پی برد که صانع این کاینات، قصد دارد به وسیله این کاینات، همه گنجهای رحمت و همه تجلیات اسماء حسنی خود را بفهماند و همه انواع نعمتهایش را بچشاند، از حوادث و رخدادهای این کاینات و از جامع و فراگیر بودن استعداد های انسان می توان به این قصد و اراده او پی برد- طوری که در گفتار یازدهم ثابت نموده ایم- پس حتماً باید حوض بزرگی باشد تا این سیلاب عظیم کاینات در آن بریزد.. و حتماً باید نمایشگاه بزرگی باشد تا آنچه که در کارخانه این کاینات ساخته شده است در آنجا نمایش داده شود.. و حتماً باید یک انبار ابدی موجود باشد تا محصولات مزرعه این دنیا در آن انبار شود.. یعنی حتماً باید دار سعادتی که تاحدی مشابه دنیا است موجود باشد، و همه اساسات این کاینات را اعم از اساسات جسمانی و روحانی محافظت کند.. و این صانع حکیم و عادل رحیم هم حتماً لذاید و نعمتهای مناسبی را در اختیار این آلات جسمانی قرار خواهد داد تا أجرت وظایف، ثواب خدمات و پاداش عبادات مخصوص آن آلات باشد، ورنه حالتی به میان خواهد آمد که کاملاً مخالف حکمت و عدالت و رحمت اوست و به هیچ وجه شایستة جمال رحمت و کمال عدالت او نیست.
گفتارها - 188
مقصد سوم
حشر جسمانی است. بله، آفرینش بدون آن امکانپذیر نیست و بیهوده (عبث) خواهد بود. آری، حشر، حق و راست است؛ و روشنترین برهان و دلیل بر آن، حضرت محمد علیهالصلاة والسلام میباشد.
10-)
چرا انسان می میرد؟
زيرا مرگِ حيات نباتي ـ كه بسيطترين مرتبه حيات ميباشد ـ نشان ميدهد كه يك اثر صنعت منظمتر و دقيقتر از حيات است. با اينكه در ظاهر به نظر ميرسد ميوهها و دانهها و بذرها از بين ميروند و پوسيده و تجزيه ميشوند، اما حقيقت اين است كه براساس معامله بسيار دقيق شيميايي و تركيبات منظم عنصري و شكل گيريهاي سلوليِ حكيمانه نضج ميگيرند، نضجي كه موجب ميشود اين مرگ دقيق و منظم و حكيمانه ـ كه به چشم ديده نميشود ـ با حيات جوانه پديدار گردد. پس مرگ دانه مبدأ حيات جوانه بوده، و چون عين حيات آن است؛ همچون حيات، مخلوق و داراي نظم ميباشد.
مرگ ميوههاي داراي حيات يا حيوانها در معده انساني منشأ و مبدأييست براي آنكه به مرتبه حيات انساني ارتقا يابند، لذا بايد گفت مرگ مذكور مخلوقتر و منظمتر از حيات آنان است.
پس اگر موت در حيات نباتي كه پايينترين مرتبه حيات ميباشد تا اين حد مخلوق و حكيمانه و منظم باشد، موتي كه نصيب حيات انساني، بالاترين مرتبه حيات ميگردد بيشك مانند دانهيي كه زير زمين قرار ميگيرد و بعدها به درختي بزرگ تبديل ميشود، در انسان نيز وقتي زير زمين قرار داده ميشود در عالم برزخ، نهال حيات باقي را ثمر خواهد داد.
مکتوبات - 20
11-)
آیا در قبر ملائک بازخواست کننده وجود دارد؟
همچنين، جزئي از ثمره ايمان به ملائكه و نمونهيي در ارتباط با نكير و منكر چنين است:
در عالم خيال وارد قبرم شدم كه مانند هر كس ديگري بايد وارد آن ميشدم؛ در حالي كه در قبرِ تاريك و سرد، كه به سلولي انفرادي ميماند، تنها و بيكس غرق نااميدي و وحشت و تنهايي مطلق بر خود ميلرزيدم، ناگهان دو دوست عزيز از طايفه نكير و منكر رخ نمودند و به سويم آمدند و شروع به گفتگو با من كردند. قلبام و قبرم وسعت يافتند و نوراني و گرم شدند، و دريچههايي به سوي عالم ارواح گشوده شد. از آنچه اكنون در عالم خيال ميديدم و قرار بود در آينده واقعاً به سرم آيد، از جان و دل شاد شدم و شكر گفتم.
يكي از طلاب علوم ديني كه صرف و نحو ميخوانده، از دنيا ميرود. در قبر نكير و منكر از او ميپرسند: ـ﴿مَن رَبُّكَ؟ـ﴾ يعني "پروردگار تو كيست؟". او كه گمان ميكرده همچنان در مدرسه است، براساس علم نحو در پاسخ ميگويد: ـ﴿مَن،ـ﴾ مبتدا و ـ﴿رَبُّكَ،ـ﴾ خبر آن است؛ اين مطلب آسانيست، سؤالات سختتري بپرسيد". به اين ترتيب، آن فرشتگان و ارواح حاضر و ولياي را كه در آنجا كشف القبور كرده و شاهد ماجرا بوده است، به خنده وا ميدارد و رحمت الهي را نيز به تبسم ميآورد و از عذاب نجات مييابد. به همين ترتيب، مرحوم "حافظ علي"، از شهداي قهرمان رساله نور، در حالي كه در زندان با كمال اشتياق مشغول نوشتن و مطالعه رساله ثمره بود، از دنيا رفت، و در قبر به فرشتگاني كه مأمور سؤالاند مانند جلسه دادگاه با حقايق رساله ثمره جواب داد. من و طلاب رساله نور نيز مانند او سؤالات آنان را در آينده به شكل حقيقي، و در حال حاضر به لحاظ معنا، بر اساس حجتهاي قوي و درخشان رساله نور پاسخ داده و ان شاء الله آنها را به تصديق و تحسين و تبريك وا خواهيم داشت.
شعاعها - 305
12-)
چرا وجود آخرت قطعی است؟
جواب: انسان شاهد احوال و شئونات مربوط به ربوبيت حضرت حق است. اوست كه در ميان جوامع مخلوقات، مبلّغ وحدانيت خداوند ميباشد و هموست كه شاهد تسبيح موجودات ميباشد و با خلافت كبرا، تكريم و مشرّف شده است. انسان با آنكه به اين كرامت و افتخار نائل شده، نبايد خود را رها شده، بيقيد و بند و بيمسئوليت بداند. او نيز در ديوان حسابرسي، محاسبات پيچيدهيي دارد. پس از رهايي از حسابرسي مذكور، به جايي خواهد رفت كه استحقاقاش را دارد.
مثنوی نوریه - 68
افعال و آثار و اقوال و حسنات و سيئات انسان، اين حامل امانت كبرا و خليفه خدا بر روي زمين كه تأثيري ابدي و اهميتي عظيم دارد، با كمال دقت نگهداري شده و حسابرسي خواهد شد. آيا انسان گمان ميكند به حال خود رها ميشود؟ حاشا! انسان براي جاودانگي مبعوث شده و نامزد سعادت ابدي و شقاوت دائميست. به هر عمل كوچك و بزرگ و كم و زياد او رسيدگي خواهد شد. يا پاداش خواهد گرفت يا سيلي خواهد خورد.
مثنوی نوریه - 226
انسان، خودسر و مهار گسیخته رها نشده است تا در هرجا که خواسته باشد بچرد، بلکه همهٔ اعمال و کردار او یادداشت می شود و تمام نتایج افعالش ثبت و ضبط می گردد تا به محاسبه کشانده شود.
گفتارها - 101
13-)
اعمال چگونه سنجیده می شوند؟
حضرت حق وقتي در حشر با ميزان اكبر خود و با عدالت مطلق اعمال مكلفين را ميسنجد بر غالبيت حسنات بر سيئات و مغلوبيت سيئات حكم ميكند.
لمعات - 107
14-)
۴- آمدن بهار چگونه بر حشر (رستاخیز و زنده شدن مردگان) دلیل میشود؟
نیز رمزاً می فرماید:
شما زنده و سرسبز شدن درختان مرده را می بینید، پس چگونه زنده شدن استخوانی را که شبیه به چوب خشکیده است بعید می دانید و آن را به درخت قیاس نمی كنید؟ آیا كسی كه آسمان ها و زمین را آفریده از زنده ساختن و میراندن انسانی كه ثمره آسمان ها و زمین است در می ماند؟ مگر امکان دارد کسی که درخت را اداره و مراقبت می کند اهمیتی به میوه آن ندهد و آن را به دیگران رها كند؟ آیا گمان می كنید "درخت خلقت" عبث و بیهوده رها می گردد و ثمره و نتیجه آن نادیده گرفته می شود؟ بدین ملحوظ آن که در روز حشر شما را زنده می كند چنان ذاتی است كه آسمان ها و زمین تحت كنترل اویند و همه كاینات با فرمان ـ﴿كُنْ فَيَكُونُـ﴾ او همچون لشكر گوش به فرمان با كمال انقیاد ـ(اطاعتـ) در پیشگاه او سر فرود می آورند .. او ذاتی است كه آفریدن بهار به اندازه آفریدن یك گل، و ایجاد تمامی حیوانات به اندازه ایجاد یك مگس آسان است، پس قدرت چنین ذاتی با طرح پرسش ـ﴿مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَـ﴾ زیر سوال برده نمی شود!
در ادامه با تعبیر ـ﴿فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍـ﴾ بیان می دارد كه او قادر ذوالجلالی است كه عنان هر چیز را در دست دارد، و كلید همه چیز نزد وی است، شب و روز، زمستان و تابستان را همچون صفحات یك كتاب می گرداند، و دنیا و آخرت را مانند دو منزل، این یكی را می بندد و آن را می گشاید. وقتی چنین باشد نتیجه تمام دلایل اینست: ـ﴿وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَـ﴾ یعنی: شما را از قبر زنده می كند، و به میدان حشر می آورد، و در حضور كبریایی خود به حساب شما رسیدگی می كند.
گفتارها - 89
15-)
اهل بهشت چه نوع وجودی خواهند داشت؟
سوال: یک اعرابی مدت یک دقیقه افتخار حضور در مجلس رسول الله ـ(صـ) می یابد و خالصاً لِله دوستدار آن حضرت می شود و محبت پیدا می کند و طبق حدیث "المرء مع من أحب، دوست همراه با دوستش در جنت خواهد بود" با آن حضرت ـ(صـ) در جنت یکجا می شود، چگونه فیض نامتناهی پیامبر بزرگوار با فیض اندک این اعرابی مساوی قرار می گیرد؟
جواب: با ارائه مثالی به این حقیقت والا اشاره می کنیم:
مرد بزرگی مهمانی بسیار رنگینی را در یک باغ زیبا و سرسبزی برپا کرد و نمایشگاه مزین و بی نظیری آماده نمود که همه انواع غذا های لذیذی که قوه ذایقه می توانست بچشد در آن قرار داشت و هر گونه زیبائی که قوه بینایی از آن خوشش می آمد موجود بود و همه عجایب و غرایبی که قوه تخیل از آن کیف می کرد در آن نمایشگاه یافت می شد. خلاصه، هرآنچه را که مورد رضایت و اطمینان هریکی از حواس ظاهری و باطنی انسان قرار می گرفت، آماده ساخت. و اکنون دو دوست باهم به این مهمانی می روند و پهلو به پهلو، روی یک سفره در جای مخصوصی می نشینند. اما قوه ذایقه یکی از آن دو ضعیف است و فقط مقدار کمی ازغذاهای این مهمانی را می تواند بچشد، و چیزهای زیادی را هم نمی بیند، چونکه چشمش ضعیف است، و بخاطر نداشتن حس بویائی، نمی تواند بوهای خوش را ببوید، و بخاطریکه از درک صنعتهای عجیب و غریب عاجز است.. از چیزهای خارق العاده سر در نمی آورد.. یعنی از هزاران، بلکه از میلیونها لذت و نعمتی که در آن مهمانخانه وجود دارد فقط از یکی استفاده می کند، چونکه توانائی او ضعیف و به همین اندازه است. اما دیگری چنین نیست، بلکه همه حواس ظاهری و باطنی اش کار می کند و همه لطایفش از قبیل عقل و قلب و حس، به حدی کامل و رشد یافته است که از تک تک ظرافتها، زیبایی ها، لطایف و شگفتیهای آن تفریحگاه، لذت می برد، و شیرینی هر کدام را احساس می کند و می چشد، با آنکه همراه مرد اول نشسته است.
وقتی در این دنیای آشفته و درد آور و تنگ، چنین چیزی صورت می گیرد و ضمن باهم بودن کوچک ترینها و بزرگترینها، بازهم تفاوت شان از زمین تا به ثریا است، پس به طریق اولی، در جنتی که دار سعادت و ابدیت است، با آنکه دوست در پهلوی دوست قرار دارد، اما هر یک به اندازه استعدادش سهم خود را از سفره رحمن رحیم می گیرد. متفاوت بودن جایگاه شان در جنت، مانع باهم بودن آنها نمی شود، زیرا جنت، هشت طبقه دارد و هر کدام از دیگری بلند تر است، و عرش رحمن سقف همه آنها است. چنانکه اگر در اطراف یک کوه مخروطی، خانه های درون به درون ساخته شود و مانند دوایر اطراف کوه، هر خانه از دیگری بلندتر باشد، درین حالت، بلند بودن این یکی، مانع نمی شود تا دیگری خورشید را ببیند، نور خورشید در همه این خانه ها نفوذ می کند.
بدین طریق، طبقات جنت نیز تاحدی شبیه این مثال است، طوری که از احادیث و روایات چنین برمی آید.
سوال: در احادیث آمده است: با آنکه هریک از حوریان جنت هفتاد زیور پوشیده اند، اما مغز استخوان پاهای شان از پشت این زیورات دیده می شود؛ معنی این سخن چیست؟ چه مفهومی دارد؟ و چگونه زیبایی است؟ جواب: معنای آن بسیار زیبا است و زیبایی آن در کمال حسن و لطافت قرار دارد. بدینگونه که: در این دنیای زشت و مرده ای که بیشتر آن قشر و پوست است، برای زیبایی چیزی همین کافی است که نمای زیبایی داشته باشد و چشم آن را زیبا ببیند. اما در جنتی که زیبا و زنده و پر رونق و سراسر مغز و عاری از هر نوع قشر و پوست است، همه حواس و لطایف انسان - بسان چشم - می خواهند سهم لذتهای مختلف خود را از جنسهای لطیف جنتی برگیرند که این جنسها عبارتند از حور عین و زنان جنتی ای که از دنیا آمده اند و زیباتر از حور عین هستند، یعنی این حدیث به این مطلب اشاره می کند که، از بالاترین و بهترین نوع زیبایی زیورات گرفته تا مغز استخوان پاها، همگی خوش ذوق و لذت بخش اند و هر حسّ و لطیفه ای، ذوق و لذت خاص خود را از آن می برد.
آری، حدیث مذکور با تعبیر "هر یک از حوریان جنت هفتاد زیور دارد، و مغز استخوان پاهایش از پشت این زیورات دیده می شود" اشاره می کند که:
حوریان جنت، جامع هرگونه زینت و حسن و جمال مادی و معنوی هستند که این زیبائی ها می تواند تمام حواس و ارگانهای انسان را سیر کند و لطایفِ حسن پرور و ذوق پرست و فریفته زینت و عاشق زیبائی انسان را نوازش دهد و راضی سازد.. بدین معنی که، حوریان، هفتاد زیور را از انواع و اقسام زیورات جنت می پوشند اما جنس هر زیور با دیگری فرق دارد به همین خاطر، یک زیور، مانع رؤیت زیور دیگر نمی شود، و حتی حوریان جنت با اجساد و نفس ها و اجسام شان هم بیش از هفتاد حسن و جمال را به نمایش گذاشته و حقیقت آنچه را آشکار می سازند که آیه کریمه
ـ﴿وَف۪يهَا مَا تَشْتَه۪يهِ الْاَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْاَعْيُنُـ﴾ بدان اشاره دارد.
یک شخص چه نیازی به این همه چیز دارد؟ چگونه چنین چیزی ممکن است؟ و منظور این احادیث چیست؟
جواب: اگر انسان فقط یک جسد جامد، و یا یک مخلوق نباتی می بود و فقط در معده خلاصه می شد، و یا اینکه یک جسم حیوانی و موجود جسمانی مؤقت و ناچیز و مقید و سنگین می بود، در آن صورت شایستگی این همه نعمتها را نداشت و نمی توانست مالک این همه قصر و این همه حور عین باشد.
اما انسان چنان معجزه ای از معجزات قدرت الهی است که، اگر کل دنیا همراه با همه ثروتها و لذت ها و سلطنتش در این دنیای فانی و در این عمر کوتاه برایش داده شود، حرص او را اشباع نمی کند، چون بازهم نیازهای بعضی از لطایف انکشاف نکردة او، باقی می ماند.
اما انسان، در دارسعادت ابدی استعداد های بی پایانی دارد، و با زبان نیاز های بی پایان و با دست آرزو های بی پایان، درِ رحمت بی پایان را می کوبد، پس دست یافتن او به احسانات الهی ذکر شده در احادیث، کاملاً معقول و حق و حقیقت است.
با دوربین یک مثال به این حقیقت می نگریم:
ببین! با وصف اینکه هریکی از باغها و باغچه های موجود در ـ(بارلاـ) به شخصی تعلق دارد و حتی باغچه این درهّ ـ﴿ـ(٭ـ):باغچه سلیمان است که به مدت هشت سال با وفاداری کامل در خدمت این فقیر قرار داشت، و این بحث نیز در ظرف یکی دو ساعت، در همانجا نوشته شد. مؤلفـ﴾ هم مال یک شخص است، اما هر یکی از زنبورها و پرنده ها و گنجشکهای بارلا می تواند بگوید: تمام باغها و باغچه های این شهر، تفریح گاه و تماشاگاه من است. حال آنکه با مشت غذا نیاز او برآورده می شود اما بازهم این پرنده، سراسر "بارلا" را در ملکیت خویش در می آورد، و مشارکت دیگران این حکم او را جرح نمی کند.
بدین طریق، انسانی که واقعاً انسان باشد، می تواند بگوید: خالق من این دنیا را خانه من قرار داد، و خورشید هم چراغ من است و ستارگان، لامپهای من و زمینی که با قالین های رنگین فرش است گهواره من است. این را می گوید و شکر پروردگارش را به جای می آورد. و مشارکت مخلوقات دیگرهم ناقض این حکم او نیست، بلکه مخلوقات، خانه او را تزیین می بخشند. ببین وقتی یک انسان می تواند چنین ادعایی داشته باشد وحتی یک پرنده می تواند نوعی تصرف را دریک چنین دوایر بزرگی ادعا نماید و در این دنیای بسیار تنگ، به نعمتهای عظیمی دست یابد، پس چگونه می توان احسان شدن ملکیتی به مسافت پنج صد ساله را در دار سعادت پهناور و ابدی، بعید دانست؟
از سوی دیگر می بینیم که در این دنیای کثیف ـ(ستبرـ) و تاریک و تنگ، خورشید عیناً و در آن واحد، در آیینه های بسیار زیادی دیده می شود.. و یک ذات نورانی در آنِ واحد در جاهای زیادی حضور می یابد.. و جبرئیل علیه السلام به صورت هم زمان می تواند هم در هزاران ستاره و هم در برابر عرش اعظم و هم در حضور نبوی باشد و هم به بارگاه الهی حضور یابد.. و پیامبر بزرگوار ـ(صـ) در روز حشر با اکثر اتقیاء امتش در آن واحد دیدار می کند و در دنیا هم در آن واحد در مقامات بی شماری دیده می شود.. و ابدال- که نوع عجیبی از اولیاء هستند- در یک وقت در مقامات بی شماری دیده می شوند.. و عوام الناس، در خواب و رویای شان کار یک ساله را در ظرف یک دقیقه انجام می دهند و می بینند.. و هر انسان می تواند با قلب و روح و خیال خود در جاهای زیادی وجود داشته باشد و باهمه آنها به صورت همزمان ارتباط برقرار کند.. چنانکه همه این کارها عملاً رخ داده است و معلوم و مشهود است.
پس بدون شک موجودیت اهل جنت- که جسم شان از قوت و لطافت و سبکی روح و سرعت خیال برخوردار است- در صد هزار مکان، و معاشرت شان با صد هزار حورعین، و بهره وری شان از صد هزار لذت متنوع و مختلف، آن هم در آن واحد، کاملاً مناسب آن جنت ابدی نورانی و نامقید و پهناور است، و کاملاً با رحمت مطلق الهی سازگاری دارد، و آنگونه که مخبر صادق ـ(صـ) خبرداده است، تماماً حق و حقیقت می باشد، با وصف همه اینها، بازهم چنین حقایق بسیار بزرگ با ترازوی عقلهای کوچک ما وزن نمی شود.
آری، لازم نیست این معانی را عقل کوچک انسان درک کند.
چون این ترازو، توان برداشت این بار سنگین را ندارد.
گفتارها - 195
رابعاً: حضرت حق همچنان كه لباسي فطري بر قامت همه مخلوقات ذي روح به جز انسان پوشانده است همه انسانها را در صحراي محشر از لباسهاي مصنوعي عريان كرده و جامهيي فطري بر آنها ميپوشاند و اين مقتضاي اسم حكيم است. حكمت لباس مصنوعي در دنيا فقط به محافظت از سرما و گرما يا زينت و ستر عورت منحصر نيست بلكه يكي از حكمتهاي مهمش اين است كه به عنوان فهرست و ليستي اشاره دارد كه انسان از قدرت تصرف در ساير انواع برخوردار بوده و بر رياست و نسبت او با موجودات ديگر اشاره دارد؛ در غير اين صورت ميتوانست لباسي فطري كه سهل و ارزان باشد بر تن او كند. اگر اين حكمت نبود انسان كه پارچههاي مندرس مختلفي را به عنوان لباس به خود ميپيچد مورد تمسخر حيوانات داراي ادراك قرار ميگرفت و به لحاظ معنا آنها را ميخنداند. در صحراي محشر اين حكمت و مناسبت نيست؛ فهرست مذكور هم لزومي ندارد كه باشد.
مکتوبات - 493
فایده سوم: قیمت هر کدام از اعضا و حواس از یک به هزار افزایش می یابد.
گفتارها - 36
16-)
آیا بهشت و جهنم در حال حاضر وجود دارد؟
پاسخ: ما اهل سنت و جماعت، در حال حاضر به وجود جهنم اعتقاد داریم، اما جای دقیق آن را تعیین نمیکنیم.
سؤال: طبق ظاهر برخی احادیث، جهنم «تحتالأرض» (زیر زمین) است. و همچنین بنا بر حدیثی، حرارت آتش جهنم دویست درجه بیشتر از آتش دنیاست. توضیح این نکات چیست؟
جواب: «تحت» (زیرِ) یک کره، همان مرکز آن است. بر این اساس، زیرِ زمین همان مرکز زمین میباشد. همانطور که در نظریات علمی ثابت شده است، در مرکز زمین آتشی وجود دارد که حرارت آن به دویست هزار درجه میرسد؛ زیرا در هر سی و سه ذراع عمق، تقریباً یک درجه بر حرارت افزوده میشود. بر این پایه، تا رسیدن به مرکز، حرارتی معادل دویست هزار درجه به وجود میآید. مضمون حدیث مذکور با این نظریه مطابقت دارد. بنابرین میتوان گفت: آتشی که در مرکز کره زمین با حرارت دویست هزار درجه قرار دارد، حکمِ هسته و بذر را برای جهنم دارد؛ در قیامت، پوسته خاکیِ زمین را میشکافد، با تمام دهشت و هولناکیاش بیرون میزند، شروع به گسترش میکند و جهنم با تمام تجهيزاتش پدیدار میگردد.
و همچنین طبق حدیثی، آتشی به نام «زمهریر» وجود دارد که با سرما میسوزاند. این حدیث نیز با آن نظریه مطابق است؛ زیرا آتشی که از مرکز زمین تا سطح آن درجه به درجه افزایش یا کاهش مییابد، شامل تمام مراتبِ آتش — از جمله زمهریر — میشود. همانطور که در علوم طبیعی ثابت شده، آتش گاهی به درجهای از شدت میرسد که تمام حرارتِ اشیاءِ نزدیک به خود را جذب میکند و آنها را با سرما میسوزاند و آب را منجمد میسازد.
سؤال: طبق حدیث مذکور، جهنم در مرکز زمین است؛ در حالی که زمین در مقایسه با جهنم به اندازه یک تخممرغ است! آن جهنمِ به آن بزرگی چگونه در شکم زمین جای میگیرد؟
جواب: بله، نسبت به عالم ملک (یعنی عالم شهادت و همین عالمی که مشاهده میکنیم)، میگوییم جهنم در درون زمین است و آن را کوچک نشان میدهیم؛ اما نسبت به عالم آخرت، جهنم چنان عظمت و بزرگیای پیدا میکند که هزاران زمین را در خود جای میدهد و باز هم سیر نمیشود. این عالم شهادت مانند پردهای مانع از گسترش و ظهور آن شده است. بنابراین، منظور از بودنِ جهنم در درون زمین، «قلب» و «هسته» جهنم است.
و همچنین زیرِ زمین بودنِ جهنم، مستلزم این نیست که حتماً در شکم زمین یا چسبیده به آن باشد. زیرا کراتی مانند خورشید، ماه، ستارگان و زمین، همگی میوههای «درخت آفرینش» هستند. روشن است که بخشِ زیرینِ یک میوه، تمام فواصل میان شاخهها را شامل میشود. بنابراین، ملک و فرمانروایی خداوند بسیار وسیع است و شاخههای درخت آفرینش به هر سو کشیده شدهاند؛ جهنم به هر کجا برود، برایش جا هست!
و نیز طبق حدیثی، جهنم «مطوی» (پیچیدهشده و فشرده) است؛ یعنی هنوز به طور کامل باز و آشکار نشده است. پس ممکن است جهنم مانند یک تخممرغ در مرکز زمین موجود باشد و بعدها (در قیامت) ظهور و بروز یابد.
اشارات الاعجاز-
مكان جهنم طبق برخي روايات تحت الارض است؛ همچنان كه در جاهاي ديگر بيان كردهايم كره زمين با حركت سالانهاش در حال ترسيم دايرهيي پيرامون يك ميدان است كه در آينده محل حشر خواهد بود، يعني جهنم زير همان مدار سالانه زمين قرار دارد. اينكه ديده نميشود و احساس نميگردد بدان دليل است كه از آتشي بينور بوده، و در پرده است. در مسير طولانياي كه كره زمين گردش ميكند مخلوقات فراواني هستند كه به دليل بينور بودن ديده نميشوند؛ همچنان كه ماه با از دست دادن روشنايي، وجود خود را از دست ميدهد، كرات و مخلوقات بينور زيادي وجود دارند كه در مقابل چشمان ما هستند اما ما آنها را نميتوانيم بينيم.
دو جهنم وجود دارد: يكي صغرا و ديگري كبرا. جهنم صغرا در آتيه تبديل به جهنم كبرا ميشود و همچنان كه در حكم هسته آن است منزلي از منازلش خواهد شد. جهنم صغرا زير زمين يعني در مركز آن است. زير كره، مركز آن است. طبق دانش طبقات زمين مشخص است كه غالباً در هر سي و سه متر حفر، دما يك درجه بيشتر ميشود. پس چون تا مركز زمين، يعني نصف قطر زمين، شش هزار و اندي كليومتر است ميتوان گفت دماي آنجا دويست هزار درجه يعني دويست بار گرمتر از آتش دنيويست و اين با حديث روايت شده تطابق دارد. جهنم صغرا وظايف متعدد جهنم كبرا را در دنيا و عالم برزخ انجام داده و در احاديث بدان اشاره شده است؛ همچنان كه كره زمين در عالم آخرت ساكنانش را در ميدان حشر ـ كه در مدار سالانهاش هست ـ قرار ميدهد، جهنم صغراي درونش را نيز به امر الهي تسليم جهنم كبرا ميكند. اينكه برخي از امامان اهل اعتزال گفتهاند:"جهنم بعداً آفريده ميشود"، به دليل عدم انبساط كامل آن در حال حاضر و عدم انكشاف مناسب براي ساكنانش ميباشد كه غلط و كم خرديست. نيز براي ديدن و نشان دادن منازل عالم آخرت كه در پرده غيب قرار دارند يا بايد عالم هستي را به اندازه دو ولايت كوچك نماييم يا اينكه چشمانمان را به اندازه ستارگان بزرگ كنيم تا بتوانيم مكانشان را ببينيم و محلشان را تعيين نماييم.
ـ﴿وَ الْعِلْمُ عِندَ اللهـ﴾
منازل عالم آخرت را با چشم دنيوي نميتوان ديد، ليكن با اشارات برخي روايات، جهنم آخرت با دنياي ما مناسبت دارد. به شدت گرماي تابستان
ـ﴿مِنْ فَيْحِ جَهَنَّمَـ﴾
گفته شده است. پس با اين چشم عقل جزيي دنيوي و ناتوان نميتوان آن جهنم بزرگ را ديد. البته با نورانيت اسم حكيم ميتوانيم نگاه كنيم و ببينيم جهنم كبرايي كه تحت مدار سالانه زمين قرار دارد گويي با دادن وكالت به جهنم صغرايي كه در مركز زمين است برخي از وظايفش را توسط آن انجام ميدهد. مُلك قدير ذوالجلال بسيار گسترده است. هر جا را كه حكمت الهي مشخص كرده باشد ظرفيت جهنم كبرا را خواهد داشت.
آري، قدير ذوالجلال و حكيم ذوالكمالي كه مالك امر
ـ﴿كُنْ فَيَكُونـ﴾
است ماه را در برابر چشمان ما در كمال حكمت و نظم به زمين وابسته كرده است؛ با عظمت قدرت و نظم، زمين را با خورشيد مرتبط نموده است؛ و بر اساس يك احتمال، خورشيد را با سياراتش با سرعتي قريب به سرعت سالانه زمين با حشمت ربوبي خويش به سوي شمس الشموس به حركت در آورده و ستارگان را نيز مانند چراغهاي برقي دوار شاهدان نوراني سلطنت ربوبي خويش قرار داده و به اين ترتيب سلطنت ربوبي و عظمت قدرت خود را ظاهر نموده است؛ از كمال حكمت و عظمت قدرت و سلطنت ربوبيِ چنين ذات ذوالجلالي دور نيست كه جهنم كبرا را كورهي كارخانه چراغهاي برقي قرار داده و ستارگان آسمان را ـ كه رو به آخرت دارند ـ با آن شعلهور كند و به آنها حرارت و قدرت دهد، يعني از بهشت كه عالم نور است ستارگان را روشنايي دهد و از جهنم آتش و گرما بفرستد و در عين حال بخشي از آن جهنم را مسكن و محبس بعضي از اهل عذاب كند؛ همچنين فاطر حكيمي كه درخت بزرگي به اندازه كوه را در دانهيي به قدر يك ناخن نگهداري مي كند؛ البته از قدرت و حكمت چنان ذات ذوالجلال دور نيست كه جهنم كبرا را در دانه جهنم صغراي موجود در قلب كره زمين نگاه دارد.
نتيجه: بهشت و جهنم دو ميوه شاخهيي واحد از شجره خلقت هستند شاخهيي كه خميده به سوي ابديت روان ميباشد. جاي ميوه نيز در منتهي اليه شاخه است؛ همچنين بهشت و جهنم نتيجه سلسلهي كائناتاند. جايگاه نتايج نيز در دو سوي سلسله قرار دارد. پست و ثقيلش در سوي پايين و نوراني و عُلوي آن در سوي بالاست. نيز دو مخزن براي سيل حوادث و محصولات معنوي ارضي هستند. مكان مخزن هم نسبت به نوع محصولات تعيين ميشود بد آن زير و خوبش در بالاست. به همين ترتيب دو حوض هستند براي موجودات سيال و موّاجي كه به سوي ابديت در جرياناند. محل حوض نيز جاييست كه سيل متوقف شده، و در آن جمع ميشود. يعني آلودگيها و كثافاتش در اسفل و زلالي و پاكيزگيهايش در اعليست. بهشت و جهنم در عين حال تجلّيگاهِ لطف و قهر، و رحمت و عظمت ميباشند. محل تجلّيگاه نيز هر جايي ميتواند باشد. رحمان ذوالجمال و قهار ذوالجلال هر جا كه بخواهد ميتواند تجلّيگاه خود را بگستراند.
17-)
بهشت چگونه جایی ست؟
پاسخ: سعادت ابدی دو بخش است:
بخش نخست و مهمترین بخش آن: دست یافتن به خشنودی، لطف، تجلی و قرب الهی است.
بخش دوم: سعادت جسمانی است. ارکان و اساس این سعادت سه چیز است: مسکن (مسکن و خانه)، اَکل (خوردن و آشامیدن) و نکاح (همسر و ازدواج). سعادت جسمانی بر حسب درجات این سه اصل تغییر میکند. و آنچه این بخش از سعادت را کامل و تمام میسازد، جاودانگی و دوام (خلود) است؛ چرا که سعادت اگر دوام نداشته باشد، به ضدّ خود تبدیل میشود.
بخشهای سعادتِ نوع اول، از تفصیل و توضیح بینیاز است یا اصولاً قابل تفصیل نیست.
اما بخشهای سعادتِ نوع دوم:
مسکن: بله، لطیفترین و جذابترین شکلِ مسکن، کاخها و قصرهایی است که چهار طرف آنها با گلها و شکوفههای گوناگون آراسته شده، میان باغها و بوستانها محصور است و زیرِ آنها جویبارها و نهرها روان است. بله، آنچه دلهای افسرده را با عشق و شوق زنده میکند، روحهای پژمرده را شادمان و خرم میسازد و برای شاعران مایه الهامِ تشبیهها، تمثیلها و اسالیب شاعرانه میشود، همین آبها، سبزهزارها و گیاهان هستند.
اَکل (خوردن): اصلِ دوم سعادت یعنی خوردن، از آنجا که غذا نیرو میبخشد، بهترین و لذیذترین نوعِ آن، بخشِ مأنوس و آشنای آن است؛ یعنی چیزهایی که برای انسان غریب و وحشی نباشد. چرا که با انس و الفت، اندازه و ارزش آن نعمت شناخته میشود. و از آنجا که لذت میبخشد، بزرگترین لذتِ آن در نو شدن و تنوع (تجدد و تبدل) آن است. و نیز یکی از عواملی که لذتِ خوردن را کامل میکند این است که انسان بداند آن روزی، پاداشِ عمل و تلاش خودِ اوست؛ عامل دوم این است که سرچشمه و منبع آن روزی همواره در برابر چشمانش حاضر باشد تا دلش آرام گیرد و برای روزی دچار اضطراب نشود.
نکاح (همسر): اصلِ دیگر از اصول سعادت یعنی ازدواج؛ بله، آنچه بیش از هر چیز نیاز انسان را برطرف میسازد، وجودِ دلی در برابر دلِ اوست؛ تا هر دو طرف، عشق، محبت و شوقِ خود را با یکدیگر مبادله کنند، در لذتها شریکِ هم باشند و در غمها و اندوهها یاور و پشتیبانِ یکدیگر گردند. بله، انسانی که در کاری سردرگم مانده یا در موضوعی غرقِ اندیشه شده است — حتی اگر در ذهن خود باشد — دوست دارد کسی بیاید و آن سردرگمی و اندیشه را با او شریک شود. لطیفترین و باشفقتترین دلها، دلِ زن است که از آن به «بخش دوم» تعبیر میشود. اما آنچه سازگاریِ روحی با زن را کامل میکند، الفت و انسِ قلبی را به نهایت میرساند و دوستیِ ظاهری و صوری را صمیمی میسازد، پاکدامنیِ زن، پاک بودنِ او از اخلاق ناپسند و خالی بودنِ او از زشتیها و عیوب است.
همچنین از آنجا که کلمه «مُطَهَّرَةٌ» (پاکیزهشده) متعدی است، فهمیده میشود که پاکیِ آن زنان از خودشان نیست، بلکه از دیگری به آنان سرایت کرده است. بنابراین، این واژه دلالت بر آن دارد که زنانِ دنیا نیز پس از ورود به بهشت، با یک فرایندِ پاکسازی، تصفیه و صیقل یافتن، در زیبایی به درجه و مرتبه حوریان خواهند رسید.
«وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (و آنان در آنجا جاودانهاند)
یعنی: «آنان، همسرانشان، بهشت و تمام لذتهای بهشت، همگی ابدی و جاودان هستند.»
اشارات الاعجاز-
18-)
چرا حس جاودانگی در انسان وجود دارد؟
مدار هشتم
وجدان آگاه و با شعور انسان که عبارت از فطرت اوست، به سعادت ابدی می نگرد و به آن دلالت می کند.
آری! هر آنکه به وجدان بیدارش گوش فرا دهد، حتماً صدای "ابد، ابد" را می شنود. حتی اگر کل هستی به چنین وجدانی داده شود، بازهم نمی تواند نیازش را به ابد برآورده سازد؛ یعنی این وجدان بخاطر آن ابد آفریده شده است و این جاذبهٔ وجدانی، فقط می تواند با جذبِ یک غایت حقیقی باشد و از جاذب حقیقی متأثر گردد.
خاتمه یازدهمین حقیقتِ "گفتار دهم" این حقیقت را نشان داده است.
گفتارها - 223
به طور مثال: اگر به "قوّه تخیّل" که یکی از خدمتگزاران و تصویربرداران عقل است، گفته شود: "به تو یک میلیون سال عمر همراه با سلطنت دنیا داده خواهد شد، اما بعد از آن حتماً برای همیشه نیست و نابود خواهی شد" خواهیم دید که او بجای شادمانی، متأثر و غمگین می گردد و آه می کشد ـ(به شرط آن که نفس مداخله نکند و فریب توهّم را نخورد.ـ) یعنی این که، بزرگترین فانی- که دنیا و ما فیها است- نمی تواند کوچکترین آلت انسان را -که خیال است- سیر کند. پس این استعداد انسان و آرزوهای او که تا أبد امتداد یافته است، و افکار او که هستی را فرا گرفته است، و خواسته های او که به انواع سعادت ابدی ریشه دوانده است، نشان می دهد که: این انسان به خاطر أبد آفریده شده و حتماً به سوی أبد خواهد رفت، این دنیا مهمانخانهٔ او و سالن انتظار آخرت است.
گفتارها - 116
نكته دوم
در فطرت انسان عشق شديدي به بقا وجود دارد. او حتي در هر چيز مورد علاقهاش به سبب قوّه واهمه، نوعي بقا را توهم ميكند و آن گاه آن را دوست ميدارد. هرگاه به زوال آن چيز بينديشد يا خبر آن را بشنود عميقاً ناراحت شده، و داد و فرياد ميكند. همه فريادهايي كه ريشه در فراق دارند ترجمان گريستنهاييست كه از عشق به بقا سرچشمه ميگيرد. اگر توهم بقا نباشد او نميتواند ابراز محبت كند. حتي ميتوان گفت يكي از اسباب وجودي عالم بقا و جنت ابدي آرزوي قدرتمند بقاست كه از عشق شديد به جاودانگي حاصل ميگردد كه در ماهيت انسان وجود دارد و در واقع دعايي عام و فطري براي بقاست. باقي ذوالجلال اين آرزوي فطري شديد و اين دعاي عمومي قوي و مؤثر را پذيرفته و براي انسانهاي فاني، عالمي باقي آفريده است.
مگر ممكن است فاطر كريم و خالق رحيم خواسته جزيي معده كوچك و دعايي را كه براي بقاي موقت با زبان حال ادا ميكند با آفريدن انواع بيشمار غذاهاي لذيذ برآورده سازد و خواسته شديد نوع بشر را كه برآمده از نيازي بزرگ و فطريست، دعايي كلي، دائمي، منطبق بر حق و حقيقت، و داير بر بقا كه با زبان حال و قال بيان ميگردد را اجابت نكند؟ حاشا! صدهزار بار حاشا! امكان ندارد نپذيرد؛ اين به هيچوجه برازنده حكمت و عدالت و رحمت و قدرت او نيست.
مادام كه انسان شيفته بقاست، بيترديد همه كمالات و لذايذش نيز تابع بقاست و مادام كه بقا مخصوص باقي ذوالجلال است؛ و مادام كه اسماء ذات باقي، باقيست و آيينههاي ذات باقي رنگ و حكم باقي را ميگيرند و مظهر نوعي بقا ميشوند، پس لازمترين كار و مهمترين وظيفه انسان داشتن ارتباط و علاقه به آن باقي و اتصال به اسماء اوست، زيرا هر چه در راه ذات باقي صرف شود مظهر نوعي بقا خواهد شد. لذا ـ﴿يَا بَاقِي اَنتَ البَاقِيِـ﴾ دوم نمايانگر اين حقيقت است، كه با مداواي زخمهاي معنوي بيشمار انسان، آرزوي بسيار شديد او به بقا را كه در فطرت دارد بهواسطه آن برآورده ميكند.
لمعات - 27
نشانه:
اگر به انسانی میلیونها سال عمر، به همراه تمام لذتهای دنیوی و تسلط و پادشاهیِ مطلق از هر جهت داده شود، باز هم به حکم آن ظرفیتِ نامحدود و بیکرانی که در استعدادش نهفته است، آه و افسوس خواهد کشید و خواهد گفت: «افسوس، ای کاش...!» گویا او با این عدم رضایت و خشنود نشدنش، اشاره و رمز میدهد که: انسان نامزد ابدیت است و برای سعادت ابدی آفریده شده است؛ تا بتواند در زمانی بیانتها و در عالمی نامحدود و وسیع، استعدادهای محصور نشده و بیشمار خود را از قوه به فعل درآورد.
اما نکتهای که من در اینجا میخواهم بر آن تمرکز کنی این است: استعداد درون انسان، رو به سوی ابدیت دارد. اگر میخواهی، در گوهر انسانیت، ارزش ناطق بودن (عقل و سخنوری) و مقتضای این استعداد تامل و دقت کن. سپس به «خیال» نگاه کن که کوچکترین و پستترین خدمتکارِ آن گوهرِ انسانیت است و ببین...
نزد او برو و بگو: «ای جناب خیال! مژده باد بر تو! پادشاهی دنیا و آنچه در آن است، به همراه میلیونها سال عمر به تو داده خواهد شد، اما عاقبتِ تو، فنا و نیستیِ بازگشتناپذیر است.» به نظرت خیال چگونه به تو پاسخ خواهد داد؟ آیا با شادمانی و سرور، یا با اندوه و حسرت جواب خواهد داد؟
آری، بله، قطعاً! گوهر انسانیت از اعماق و تهِ دلِ وجدان، ناله و زاری کرده و فریاد خواهد زد: «وای بر من! صد افسوس بر نبودِ سعادت ابدی!» و به خیال نهیب زده و او را توبیخ میکند که: «آهای! به این دنیای فانی راضی مشو!»
پس ای برادر! وقتی این پادشاهیِ فانی، حتی حقیرترین خدمتکارِ پادشاهِ انسانیت (یعنی خیال) یا شاعر و یا هنرمند و تصویرگرِ او را سیر و راضی نمیکند، چگونه میتواند خودِ «پادشاهِ انسانیت» را که صاحبِ بسیاری از اینگونه خدمتکارهاست (مثل عقل، قلب و روح)، سیر و خشنود سازد؟
هرگز! بله، تنها چیزی که او را سیر و خشنود میسازد، همان سعادت ابدی است که در صدفِ رستاخیزِ جسمانی پنهان گشته است.
نخستين فايده
اين فايده كه ناظر بر حيات شخصيست بيان ميدارد كه انسان برخلاف ساير حيوانات، همانطور كه به خانه خود وابستگي دارد، به دنيا نيز وابسته است؛ و چنانكه با خويشاوندان خود مناسباتي دارد، با نوع بشر نيز مناسباتي جدي و فطري دارد؛ و همانطور كه در دنيا خواهان بقاي موقتي خويش است، عاشقانه علاقمند بقا در جهان ابدي نيز ميباشد؛ و همانگونه كه براي تأمين غذاي مورد نياز معدهاش تلاش ميكند فطرتاً مجبور است سفرهها و غذاهايي را به گستردگي دنيا ـ بلكه امتداد يافته تا ابد ـ براي نياز عقل و قلب و روح و انسانيت مهيا كند و در اين راه تلاش ميكند؛ و آنچنان درخواست و مطالباتي دارد كه هيچ چيز جز سعادت ابدي جوابگوي آنها نيست. همانطور كه در گفتار دهم اشاره شده است، زماني در خردسالي از خيال خود سؤال كردم: "دوست داري سلطنت دنيا و عمري يك ميليون ساله به تو بدهند، اما بعد از آن معدوم شوي و چيزي از تو باقي نماند، يا اينكه خواهان وجودي باقي اما معمولي همراه با مشقت هستي؟" ديدم خواهان مورد دوم است، و در برابر مورد اول آهي كشيد و گفت: "خواهان بقا هستم، حتي اگر در جهنم باشد".
مادام كه لذتهاي دنيوي قوه خيال را ـ كه يكي از خدمتگزاران ماهيت انسانيست ـ راضي نميكند، بيشك ماهيت كاملاً جامع انسان به طور فطري با ابديت مرتبط است. انسان در عين وابستگي به اميال و آرزوهاي لايتناهي، سرمايهيي جز اختيار جزئي و فقر مطلق ندارد؛ حال ايمان به آخرت براي چنين انساني، همچون ميوه و فايدهيي، چنان خزانهيي كافي و وافي و غني، و چنان مدار سعادت، لذت، استمداد، مرجع و تسلي در برابر غصههاي بيحد دنياست كه اگر براي به دست آوردن آن زندگاني دنيا را فدا كند، باز هم كم است.
شعاعها - 260
19-)
آیا آخرت وجود دارد؟ چگونه می توان وجودش را اثبات کرد؟
آري، مادام كه يك الله ازلي و ابدي وجود دارد، پس به حتم آخرتي كه مدار سرمدي سلطنت الوهيّت اوست، وجود دارد... و وقتي در اين كائنات و در موجودات زندهي آن، ربوبيّت مطلقي در نهايت شكوه و حكمت و شفقت متجلّيست و ديده ميشود، پس به حتم، دار سعادتي ابدي وجود خواهد داشت كه شكوهِ ربوبيت را از سقوط، و حكمت آن را از بيهودگي، و شفقتش را از فريب و پيمانشكني، مصون بدارد؛ پس چنين سراي سعادتي وجود دارد، و سعادتمندان به آنجا خواهند رفت.
مادام كه اين همه اِنعام، احسان، لطف، كرم، عنايت و رحمت، جلوي چشمانمان پيدا و آشكار است، و موجوديت يك ذات رحمانِ رحيم را در پشت پردهي غيب، به عقلهايي كه خاموش نشده و به قلبهايي كه نمرده است، نشان ميدهد، پس قطعاً زندگي ماندگاري وجود دارد و وجود خواهد داشت كه اِنعام را از تمسخر، احسان را از فريب، عنايت را از دشمني، رحمت را از عذاب و لطف و كرم را از اهانت، پاك و بري كرده، و احسان را احسان و نعمت را نعمت ميكند.
مادام كه قلمِ قدرتي در فصل بهار و در صفحهي تنگ زمين، صدهزار كتاب را بدون اشتباه و درون هم مينويسد و پيش چشمانمان بدون خستگي كار ميكند، و صاحب آن قلم، صد هزار بار عهد نموده و وعده داده است: "كتابي لايموت، زيبا و آسانتر از اين كتابِ در هم آميخته و متداخلِ بهار را در جايي وسيعتر و زيباتر از اين صفحهي تنگ زمين خواهم نوشت و شما را به خواندن آن وادار خواهم كرد."، و در تمام فراميناش از آن كتاب بحث ميكند، پس بيترديد اصل آن كتاب نوشته شده است و حاشيههاي آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهي اعمالِ همگان در آن به ثبت خواهد رسيد.
شعاعها - 216
20-)
آیا عذاب جهنم ابدی ست؟
نه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ـ كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ـ مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهي
ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.
آري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازد و او را زنداني ميكند. به همين ترتيب، كافر مطلق با كفر خود، عزت جلال حق را به شدت ناديده ميگيرد و با انكار، عظمت قدرتاش را زير سؤال ميبرد و با تجاوز خويش، با كمال ربوبيتاش ضديت ميكند، البته حتي اگر اسباب موجبه و حكمتهاي وجودي جهنم ـ كه به موجب وظايف گوناگونِ آن مطرح است ـ نبود، آفريدن يك جهنم و انداختن چنين كافراني به درون آن، با شأن آن عزت و جلال تقابلي نداشت.
ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: "من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند".
مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال ـ(قريب هشت ميليون دقيقهـ) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ ميشود.
شعاعها - 272
آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.
مادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي و كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.
شعاعها - 273
21-)
آیا حیات قبر وجود دارد؟
قبر، دري گشوده به سوي عالم آخرت است. در پشت آن، رحمت، و برابرش عذاب است. همه دوستان و عزيزان در پشت آن در ايستادهاند. آيا زمان آن نرسيده است كه تو هم به آنها ملحق شوي؟ آيا شوق و علاقه رفتن نزد آنها و ديدارشان را نداري؟ آري، زمان رفتن نزديك شده است. براي پاك شدن از آلودگيهاي دنيا شستشويي لازم است؛ در غير اين صورت دوستانات تو را پليد شمرده و از ديدار با تو اكراه خواهند داشت.
مثنوی نوریه - 168
در عالم خيال وارد قبرم شدم كه مانند هر كس ديگري بايد وارد آن ميشدم؛ در حالي كه در قبرِ تاريك و سرد، كه به سلولي انفرادي ميماند، تنها و بيكس غرق نااميدي و وحشت و تنهايي مطلق بر خود ميلرزيدم، ناگهان دو دوست عزيز از طايفه نكير و منكر رخ نمودند و به سويم آمدند و شروع به گفتگو با من كردند. قلبام و قبرم وسعت يافتند و نوراني و گرم شدند، و دريچههايي به سوي عالم ارواح گشوده شد. از آنچه اكنون در عالم خيال ميديدم و قرار بود در آينده واقعاً به سرم آيد، از جان و دل شاد شدم و شكر گفتم.
شعاعها - 305
22-)
آیا حیات جاودانه امکان پذیر است؟
مسئله سوم:
دوباره زنده شدن عالمی که خواهد مرد، امری است ممکن؛ چون همانگونه که در اساس دوم ثابت شد، هیچ عیب و نقصی در قدرت الهی وجود ندارد و انگیزه و مقتضی آخرت هم بسیار نیرومند است و خود این مسئله هم از ممکنات است. اگر مسئله ممکنی مقتضِی نیرومندی داشته باشد و در قدرت فاعل هم عیب و نقصی نباشد، به چنین مسئله ای نه با دید ممکن، بلکه به عنوان امری واقع نگریسته می شود.
یک نکته رمزی
وقتی با دقت به این هستی بنگریم، می بینیم که دو عنصر در آن وجود دارد که به هر سو امتداد یافته و ریشه دوانده است؛ این دو عنصر عبارت است از: خیر و شر، زیبا و زشت، نفع و ضرر، کمال و نقصان، روشنی و تاریکی، هدایت و گمراهی، ایمان و کفر، اطاعت و عصیان و خوف و محبت. این اضداد با آثار و نتایج شان همواره با یکدیگر در تصادم اند و تغییرات و دگرگونی هایی به بار می آورند و برای عالمی دیگر آماده می شوند. پس ضرورتاً نتایج و ره آوردهای این دو عنصر متضاد، به سوی ابد خواهند رفت و در آنجا از یکدیگر جدا و آنگاه به شکل بهشت و دوزخ آشکار خواهند شد. وقتی قرار است عالم بقا از عالم فنا ساخته شود، پس حتماً عناصرِ اساسی عالم ما به سوی بقا و ابد فرستاده خواهند شد.
آری، بهشت و دوزخ دو میوه اند از شاخهٔ درخت آفرینش که این شاخه به سوی ابد امتداد یافته است و عبارت اند از: دو نتیجه این سلسلهٔ کائنات، و دو مخزنند برای سیلاب شئونات الهی و دو حوضِ امواج متلاطم موجوداتی هستند که این موجودات به سوی ابد جاری اند و دو تجلّی لطف و قهر اند.
پس هنگامیکه دست قدرت با حرکت شدیدی کائنات را تکان دهد، این دو حوض با مواد و عناصر مناسبی پر خواهند شد.
توضیح این نکته رمزی
حکیم ازلی به مقتضای حکمت ازلی و عنایت سرمدی اش، این دنیا را آفریده است تا محلّی برای آزمایش و میدانی برای امتحان و آیینه ای برای اسماء حسنی و صفحه ای برای قلمِ قدرت و قَدَر او باشد.
و آزمایش و امتحان سبب نشو و نما است و نشو و نما سبب رشد و انکشاف استعدادها است و این انکشاف سبب برملا شدن قابلیت ها است و برملا شدن این قابلیت ها هم سبب ظهور حقایق نسبی است و ظهور حقایق نسبی هم سبب می شود تا تجلیات اسماء حسنیِ صانع ذوالجلال، نقش و نگارهایش را نشان دهد و کائنات را به صورت مکتوبات صمدانی در آورد. در نتیجه همین حکمت و امتحان و رازِ تکلیف است که جواهر الماس گونهٔ ارواح عالیه از ماده های زغال گونهٔ ارواح سافله تصفیه می یابند و جدا می شوند.
آفریدگار حکیم بخاطر همین اسرار مذکور و بسیاری از حکمت های دقیق و عالی ای که ما نمی شناسیم، هستی را با این صورتش آفریده و تغییر و تحول آن را نیز بخاطر همان حکمت ها و اسباب، اراده کرد و بخاطر تحول و تغییر، اضداد را با حکمت خاصی با یکدیگر آمیخت و در برابر هم قرار داد. ضررها را با منفعت ها ترکیب و شرها را در خیر ها داخل کرد و زشتی ها را با زیبایی ها گردهم آورد و بدین ترتیب دست قدرت الهی، اضداد را با یکدیگر عجین ساخت و این کائنات را تابع قانون تبدل و تغییر و پیرو دستور تحول و تکامل کرد.
و آنگاه که مجلس امتحان پایان یافت، و زمان آزمایش به سر رسید، و اسماء حسنی حکم شان را اجرا کردند و قلم قدرت نوشته هایش را به آخر رساند و قدرت، نقش و نگارهای صنعتش را تکمیل کرد و موجودات وظایف شان را انجام دادند و مخلوقات، خدمات شان را به اتمام رساندند و هرچیز معنی اش را بازگو کرد و دنیا نهال های آخرت را بارور ساخت و زمین تمام معجزات قدرت و خوارق صنعت صانع قدیر را نشان داد و این عالم فانی، تابلوهایی را که تشکیل دهندهٔ منظره های جاویدان هستند بر ریسمان زمان آویخت.. آنگاه حکمت سرمدی و عنایت ازلیِ آن صانع ذوالجلال مقتضی است که نتایج این امتحان و آزمایش و حقیقت های تجلیات آن اسماء حسنی، و حقیقت نوشته های قلم قَدَر و اصلِ نقش و نگارهای نمونه ای صنعت و فایده ها و اهداف وظایف موجودات و پاداش های خدمات مخلوقات و حقایق معناهای کلماتی که کتاب هستی بازگو می کند، آشکار گردد و خواست تا بذر استعدادهای فطری شگفته شود و درهای دادگاه بزرگ گشوده شود و مناظر مثالی و نمونهٔ گرفته شده از دنیا در معرض دید قرار گیرد، و پرده های اسباب ظاهری پاره شود، و هرچیز مستقیماً به خالق ذوالجلالش تسلیم گردد.
پس هرگاه بخاطر اقتضای این حقیقت ها و برای نجات کائنات از دغدغه تغیّر و فنا و تحول و زوال و ابدی ساختن آن، خواست تا این اضداد را تصفیه کند و اسباب تغیّر و مادّه های اختلاف را از هم جدا سازد، بدون شک قیامت را برپا خواهد ساخت و بخاطر نتایج مذکور تصفیه خواهد کرد؛ پس در نتیجه همین تصفیه، دوزخ صورت ابدی و وحشتناک به خود گرفته و مظهر تهدید ـ﴿وَامْتَازُوا الْيَوْمَ اَيُّهَا الْمُجْرِمُونَـ﴾ ـ(يس: ٥٩ـ) قرار خواهد گرفت و بهشت صورت ابدی و شکوهمندی به خود گرفته و اهل و اصحابش با خطاب ـ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِد۪ينَـ﴾ ـ(الزمر: ٧٣ـ) پذیرایی خواهند شد.
چنانکه در سوالِ دومِ مقام اول "گفتار بیست و هشتم" به اثبات رسید، آفریدگار حکیم و ازلی با قدرت کامل به ساکنین این دو سرای، وجودی ابدی و ثابت می دهد که به هیچ وجه در معرض انحلال و تغیّر و پیری و انقراض قرار نمی گیرد؛ زیرا اسباب تغیّر که سبب انقراض می شود دیگر وجود ندارد.
مسئله چهارم:
این امر ممکن ـ(رستاخیزـ) به وقوع خواهد پیوست. آری! دنیا پس از مرگ در سیمای آخرت زنده خواهد شد. پس از ویران شدن دنیا ذاتی که بار اول آنرا ساخته بود، دوباره به شکل بهتر از قبل تعمیرش خواهد کرد و یکی از منازل آخرت خواهد ساخت. دلیل این امر، پیش از هرچیز آیات قرآن کریمی است که متضمن هزاران دلیل عقلی هستند و آن گونه که تمام کتاب های آسمانی در این زمینه با قرآن متفق اند، اوصاف جلالیّه و جمالیّه و اسماء حسنی ذات ذوالجلال نیز به صورت قطعی بر وقوع آن دلالت دارند. او با تمام فرامین آسمانی اش که برای پیامبران فرستاده است، ایجاد قیامت و رستاخیز را وعده داده است. وقتی وعده داده است، بدون تردید به وعده اش وفا خواهد کرد. به حقیقتِ هشتمِ گفتار دهم مراجعه کن! و نیز آن گونه که محمد ـ(صـ) با در دست داشتن هزاران معجزه از وقوع رستاخیز خبر داده است، تمام پیامبران و اصفیا و اولیا و صدیقان در این زمینه با او هم نظرند، و این هستی نیز با تمام آیات تکوینی اش از وقوع آن خبر می دهد.
گزیده سخن: تمام حقایق "گفتار دهم" و تمام براهین "لاسیّما" در مقام دوم "گفتار بیست و هشتم" با قطعیت تمام نشان داده است که پس از غروب زندگی دنیوی، خورشید حقیقت به صورت زندگی اخروی طلوع خواهد کرد.
بدین ترتیب آنچه که از آغاز تا کنون در ضمن چهار اساس گفته بودیم، با استمداد از اسم "حکیم" مبتنی بر فیض قرآن کریم بود تا قلب را برای قبول، نفس را برای تسلیم، عقل را برای اذعان آماده کند.
اما ما کی هستیم که در چنین زمینه ای سخن می گوییم؟ سخن اصلی همانی است که مالک این دنیا و آفریدگار این هستی و پروردگار این موجودات بیان می دارد و باید به آن گوش فرا دهیم. وقتی پروردگار و مالک آسمان ها و زمین حرف می زند، دیگران چه حقی برای سخن گفتن دارند؟! بدین ترتیب، این آفریدگار حکیم با خطاب به صفوف گروه هایی که در مسجد دنیا و در مدرسه زمین و در آن سوی عصر ما نشسته اند، و با ایراد خطبه ای ازلی، کائنات را تکان می دهد، آنجا که می گوید:
ما باید به این خطاب و هزاران خطاب دیگر مانند این، که از مالک الملک، صاحب دنیا و آخرت صادر شده است گوش فرا دهیم و بگوییم:
"آمنّا و صدّقنا".
گفتارها - 240
23-)
آیا عذاب ابدی عادلانه است
نه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ـ كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ـ مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهي
ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.
آري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازد و او را زنداني ميكند. به همين ترتيب، كافر مطلق با كفر خود، عزت جلال حق را به شدت ناديده ميگيرد و با انكار، عظمت قدرتاش را زير سؤال ميبرد و با تجاوز خويش، با كمال ربوبيتاش ضديت ميكند، البته حتي اگر اسباب موجبه و حكمتهاي وجودي جهنم ـ كه به موجب وظايف گوناگونِ آن مطرح است ـ نبود، آفريدن يك جهنم و انداختن چنين كافراني به درون آن، با شأن آن عزت و جلال تقابلي نداشت.
ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: "من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند".
مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال ـ(قريب هشت ميليون دقيقهـ) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ ميشود.
شعاعها - 272
آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.
مادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي و كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.
شعاعها - 273
24-)
آیا به خاطر یک گناه کوچک، عذاب بی نهایتِ جهنم عادلانه است؟
جواب:
«برای یک گناه کوچک، چیزی به نام عذاب ابدی جهنم نمیتواند مطرح باشد.»
حضرت حق وقتي در حشر با ميزان اكبر خود و با عدالت مطلق اعمال مكلفين را ميسنجد بر غالبيت حسنات بر سيئات و مغلوبيت سيئات حكم ميكند. نيز اسباب سيئات فراوان است و وجودشان سهل، لذا گاهي تنها با يك حسنه سيئات زيادي را ميپوشاند،
لمعات - 107
پس اي انسان غافل! به فضل و كرم پروردگار بنگر، که عين عدالت خواهد بود اگر يك گناه را هزاران گناه محسوب كند و يك نيكي را فقط يك نيكي بنويسد و يا هيچ پاداشي برايش قائل نشود ـ(چون فايدة نيکي به خود انسان مي رسدـ) اما پروردگار سبحان، يك گناه را يک گناه و يك نيكي را ده نيکي و گاهي هفتاد، احياناً هفتصد و در مواردي هفت هزار مي نويسد!
از روي همين نكته بايد بداني كه، ورود به جهنم، جزاي عمل و عين عدالت است. اما گام نهادن به بهشت، صرفا فضل و مرحمت الهي است.
گفتارها - 409
«چنین خدای مهربانی، بندهاش را به خاطر یک گناه کوچک برای همیشه عذاب نمیدهد؛ راه توبه و استغفار همواره باز است.»
25-)
اگر خداوند مهربان است چرا جهنم وجود دارد؟
بيانات قرآني در خصوص جهنم، آن قدر واضح و آشكار است كه نيازي به توضيحات ديگر باقي نميماند، منتها خلاصهي دو سه نكته را كه از بين برنده يكي دو شبهه ضعيف ميباشد بيان ميكنيم و خواننده را براي آگاهي از تفصيل موضوع به رساله نور ارجاع ميدهيم. نكته اول
انديشه جهنم با هراساش، لذت ثمرات پيشين ايمان را از بين نميبرد، زيرا رحمت بيحد ربّاني به كسي كه ميترسد ميگويد: "از دروازه توبه وارد شو و به سوي من بيا تا وجود جهنم نه تنها براي تو وحشتناك نباشد، بلكه موجب درك لذات بهشت گردد، و انتقام تو و مخلوقات بيشماري را كه به حقوقشان تجاوز شده، بگيرد و موجب شادماني شما گردد".
اگر غرق ضلالت و گمراهي شدهيي و قادر به نجات خود نيستي، باز هم وجود جهنم هزار بار بهتر از اعدام ابديست، و براي كافران نيز نوعي مرحمت است؛ زيرا انسان و حتي حيواناتِ داراي نوزاد، از خوشي و سعادت بستگان و فرزندان و خويشان خود لذت ميبرند و به نوعي احساس سعادت ميكنند. در چنين حالتي تو اي ملحد! به اعتبار ضلالت و گمراهيات يا به واسطه اعدام ابدي، وارد عدم خواهي شد يا وارد جهنم ميشوي. عدم نيز كه شرّ محض است، هزاران بار بيشتر از جهنم روح و قلب تو و ماهيت انسانيات را به آتش ميكشاند، زيرا عدم، همه كساني را كه دوستشان داري و همه خويشاوندان و اصل و نَسَبت را كه با سعادتشان خوشحالي و تا حدودي احساس خوشبختي ميكني، به همراه تو نيست و نابود ميكند؛ چرا كه اگر جهنم نباشد بهشت هم نخواهد بود. همه چيز با كفر تو، در عدم سقوط ميكند؛ تو اگر وارد جهنم شوي و در دايره وجود بماني، دوستان و خويشاوندانات يا در بهشت سعادتمندند يا در دايره وجوديشان به جهتي مظهر مرحمتها ميگردند، پس به نظر ميرسد لازم است طرفدار وجود جهنم باشي. عليه جهنم بودن به معني طرفداري از عدم است كه معناي ديگرش طرفداري از هيچ و پوچ شدن سعادت دوستان بيشمارت ميباشد.
آري، جهنم نيز اقليميست موجود، با جلال و جبروت و دهشتناك كه وظيفه محبس عادلانه و حكيمانهي حاكم ذوالجلالِ دايره وجود را بر عهده دارد، دايرهي وجودي كه خير محض است. جهنم علاوه بر ايفاي نقش زندان و محبس، وظايف گوناگون و فراوان ديگري هم دارد، همچنين حكمتهاي بيشمار و خدمتهاي مربوط به عالم بقا متوجه جهنم است، و مسكن موجودات بسياري چون فرشتگان جهنم ميباشد.
نکته دوم: نه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ـ كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ـ مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهي
ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.
آري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازد و او را زنداني ميكند. به همين ترتيب، كافر مطلق با كفر خود، عزت جلال حق را به شدت ناديده ميگيرد و با انكار، عظمت قدرتاش را زير سؤال ميبرد و با تجاوز خويش، با كمال ربوبيتاش ضديت ميكند، البته حتي اگر اسباب موجبه و حكمتهاي وجودي جهنم ـ كه به موجب وظايف گوناگونِ آن مطرح است ـ نبود، آفريدن يك جهنم و انداختن چنين كافراني به درون آن، با شأن آن عزت و جلال تقابلي نداشت.
ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: "من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند".
مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال ـ(قريب هشت ميليون دقيقهـ) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ ميشود.
بگذريم؛ توضيحات اعجاز آميز قرآن حكيم درباره بهشت و جهنم، و حجّتهاي رساله نور به عنوان تفسير بر آمده از آن در خصوص وجود بهشت و جهنّم، نيازي به بيان ديگر باقي نميگذارد:
و دعاي "ما را از جهنم حفظ فرما"، از جهنّمي كه براساس وحي و شهود براي آنان قطعيت يافته است، نشان ميدهد كه بزرگترين مسأله نوع بشر نجات از جهنم است، و يكي از حقايق بسيار مهم، عظيم و دهشتناك كائنات، جهنم ميباشد كه بعضي از اهل كشف و شهود و تحقيق آن را مشاهده ميكنند و آثار و سايههايي از آن را ميبينند و از ترس آن فرياد بر ميآورند كه: "ما را از آن برهان".
آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.
مادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي و كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.
خوانندگان را به نكات پر رمز و راز قسمت پاياني گفتار با كرامت بيست و نهم ارجاع ميدهيم و به همين مقدار اكتفا ميكنيم:
اي دوستان همدرس من در اين مدرسه يوسفيه!
راه آسان نجات از محبس وحشتناك ابدي اين است كه از همين زندان دنيوي استفاده كنيم و به موازات رهايي از گناهاني كه در اينجا بالضروره امكان انجاماش را نداريم، از گناهان پيشين توبه كرده و با اداي فرايض، هر ساعت از عمرمان را كه در حبس ميگذرد به يك روز عبادت تبديل كنيم. موقعيت فعلي بهترين فرصت است تا از حبس ابدي رها شده و وارد بهشت شويم؛ اگر اين فرصت را از دست بدهيم، آخرتمان نيز مانند دنيايمان گريان خواهد شد و مستوجب سيلي ـ﴿خَسِرَ الدُّنْيَا وَ اْلآخِرَةَـ﴾ خواهيم شد.
شعاعها - 274
اما خلاصه قیاس عدلی که آیه ـ﴿وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَب۪يدِـ﴾ ـ(فصلت: ٤٦ـ) به آن اشاره می کند، بدین قرار است:
ما در دنیای خود بسیار می بینیم که انسان های ظالم و ستمگر و فاجر در رفاه و آسایش به سر می برند و افراد مظلوم و متدیّن زندگی شان را در رنج و عذاب سپری می کنند و سرانجام مرگ می آید و هر دو را به صورت یکسان از بین می برد؛ پس اگر عاقبت و انجام مشخص و معینی نباشد، ظلم و ستم به میان می آید؛ حال آنکه عدالت و حکمت الهی که پاک و منزه بودنش از ظلم، با شهادت کل کائنات ثابت گردیده است، به هیچ وجه چنین ظلمی را قبول نمی کند، پس باید مجمَع دیگری باشد تا اوّلی کیفرش را و دوّمی ثوابش را دریافت کند و این انسان پریشان و آشفته حال، مناسب استعدادش پاداش و مکافاتش را بگیرد و مدار عدالت محض الهی و جلوه گاه حکمت ربانی شود و برادر بزرگ موجودات پرحکمت هستی قرار گیرد.
آری! این دنیا برای شکوفا شدن استعدادهای بی حدی که در روح انسان گنجانده شده است، کافی نیست و بدون شک این انسان به عالم دیگری فرستاده خواهد شد. آری! جوهر انسان، بزرگ است، پس او نامزد ابدیت است و ماهیتش عالی است؛ از این رو جنایتش نیز بزرگ است؛ او به موجودات دیگر شباهت ندارد؛ نظامش پیچیده تر و دقیق تر از آن ها است، پس هرگز سر انجامش بدون نظام نخواهد بود و بی سرنوشت نخواهد ماند و بیهوده نخواهد رفت، محکوم به فنای مطلق نخواهد شد و به عدم نخواهد گریخت. جهنم دهانش را گشوده و منتظر اوست.. جنت نیز آغوش نوازش اش را باز کرده و چشم به راه اوست..
حقیقت دهم "گفتار دهم" این مثال دوم ما را کاملاً توضیح داده است، لذا در اینجا اختصار در پیش گرفتیم.
بدین ترتیب این دو آیه را به عنوان مثال ارائه کردیم، آیات کریمه دیگر را که در برگیرنده براهین عقلیِ زیادی هستند بر آن ها قیاس کن و دریاب!
پس نتیجه این ده منبع و مدار، حدسی درست و برهانی قطعی در خصوص رستاخیز است. آن گونه که حدس ثابت و برهان قوی، دلیل قطعی وقوع قیامت و رستاخیز جسمانی هستند و آن را اقتضامی کنند، بسیاری از اسماء حسنی الهی از قبیل: حکیم، رحیم، حفیظ و عادل نیز مقتضی وقوع قیامت و رستاخیز و موجودیت سعادت ابدی هستند و با قاطعیت بر تحقق آن دلالت می کنند.
پس باید گفت: مقتضی رستاخیز و قیامت، به قدری قوی و نیرومند است که هیچ گونه شک و شبهه ای به خود راه نمی دهد.
گفتارها - 226
صورت دوم:
به روند کارها و اجراءاتی که در این جا صورت می گیرد نگاه کن! ببین که رزق و روزی هر موجودی از فقیرترین وضعیف ترین آن گرفته تا هرکس دیگر به کامل ترین شکل داده می شود. و از بیماران بی یار و یاور به خوبی مراقبت به عمل می آید. و در هرجا غذاهای بسیار ارزشمند و شاهانه، و نشان های مُرصّع و لباس های مزیّن وجود دارد و میهمانیهای شکوهمندی برپا است. ببین! بجز بی خردانی چون تو، هرکس وظیفه اش را به دقّت انجام می دهد، و هیچ کس ذرّه ای از حدّش تجاوز نمی کند. بزرگترین شخص، با بزرگترین اطاعت و تحت تأثیر ترس و هیبت متواضعانه ای خدمت می کند.
پس باید گفت که صاحب این سلطنت، کرمی بسیار بزرگ و مرحمتی بسیار وسیع دارد. و نیز عزّتش بسیار بزرگ و حیثیت و ناموسش بسیار جلالی است. لذا کَرم می خواهد انعام کند. و مرحمت نمی تواند بدون احسان باشد. عزّت هم غیرت را می طلبد. و حیثیت و ناموس نیز می خواهد بی ادبان تأدیب شوند.
حال آنکه در این مملکت، یک در هزارم کاری که لایق آن مرحمت و ناموس است انجام نمی یابد. ظالم در عزّت و مظلوم هم در ذلّتش باقی می ماند و سرانجام از اینجا کوچ می کند و می رود.
پس بدون شک، پاداش و کیفر به محكمه بزرگی موکول می گردد.
گفتارها - 66
سؤال: چگونه ممكن است در برابر كفر ورزيدن در زماني كوتاه، حبس هميشگي در جهنم عدالت باشد؟
پاسخ: اگر سال را سيصد و شصت و پنج روز بدانيم و قتلي در يك دقيقه، هفت ميليون و هشت صد و هشتاد و چهار هزار دقيقه حبس را اقتضا كند و اين قانوني عادلانه باشد؛ از آنجا كه يك دقيقه كفر معادل هزار قتل است، كسي كه عمر بيست سالهاش را با كفر سپري ميكند و با كفر هم ميميرد، بر اساس قانون عدالت و قوانين دادگسترانه بشري مستحق پنجاه و هفت تريليون و دويست و يك ميليارد و دويست ميليون سال حبس ميشود. از اينجا ميتوان سازگاري ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ را با عدالت الهي دريافت.
سرّ مناسبت دو عدد كاملاً دور از هم اين است كه قتل و كفر چون تخريب و تجاوزند بر غير تأثيراتي دارند. قتلي در يك دقيقه دست كم طبق عادت ظاهري پانزده سال از عمر مقتول را سلب ميكند و به جاي آن قاتل به زندان ميرود. يك دقيقه كفر انكار هزار و يك اسم الهيست، موجب تحقير نقوش الهي ـ(در عالمـ) است، و به حقوق عالم هستي تجاوز تلقي ميشود، كمالات اين عالم را انكار، دلايل وحدانيت را تكذيب و گواهيهاي آن را رد ميكند؛ لذا كافر را بيش از هزار سال به اسفل سافلين پرتاب و در ـ﴿خَالِدِينَـ﴾ حبس مينمايد.
اگر شخصی در جلو چشمان ما در ظرف یک روز لشکر بزرگی را تشکیل دهد و به تو گفته شود که: "این شخص می تواند گردانی را که سربازان آن جهت استراحت، متفرق گشته اند با یک شیپور گردهم آورد و همه را تحت نظام قرار دهد" اما تو بگویی: "نخیر، من باور نمی کنم!" آیا این جواب و انکار تو حماقت و دیوانگی نیست؟
بدین سان، ذاتی که اجسادِ گردان گونة همه حیوانات و موجودات زنده را که به یک لشکر شباهت دارند از هیچ به وجود آورده و ذرّات و لطایف آن اجساد را با نظم کامل و میزان حکیمانه ای به دستور"کن فیکون" یادداشت نموده و در آن اجساد جا به جا کرده است و در هر قرن، حتی در هر بهار، انواع موجودات زنده را که به یک لشکر می مانند همراه با طایفه ها و دسته های گوناگون شان در سطح زمین می آفریند، آیا می توان در مورد چنین ذات قدیر و علیمی این سوال را مطرح کرد و گفت که: او چگونه می تواند ذّرات اساسی و اجزای اصلی را که تحت نظام جسدي كه به يك فرقه مي ماند، درآمده و یکدیگر را شناخته اند، با یک صیحة صور اسرافیل گردهم آورد! آیا می توان چنین کاری را از او بعید دانست! آیا این استبعاد، یک حماقت و دیوانگی نیست؟! پس گاهی قرآن کریم افعال عجیب الهی را در دنیا یادآور می شود تا اذهان را به تصدیق و قلبها را به قبول نمودن افعال خارق العادة او در آخرت حاضر و آماده نماید؛ و در مواردی هم افعال عجیب الهی را که در آینده و در آخرت رخ خواهد داد به صورتی ذکر می کند که ما با مشاهدة نظایر متعدد آنها به باور و اطمینان کامل می رسیم. به گونة مثال:
از آیه ـ﴿اَوَ لَمْ يَرَ الْاِنْسَانُ اَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذَا هُوَ خَص۪يمٌ مُب۪ينٌـ﴾ تا پایان سورة یس، قرآن کریم قضیة حشر را مورد بحث قرار داده و با هفت هشت صورت مختلف، اقامة دلیل می کند وبه اثبات آن می پردازد.
در آغاز، نشأة اولی را مطرح نموده و در معرض دید قرار می دهد و می گوید: شما مراحل آفرینش خود را از نطفه تا علقه و از علقه تا مضغه و از مضغه تا آفرینش انسان می بینید، پس چگونه نشأة اخری را انکار می کنید که این هم مثل قبلی و حتی آسانتر از آن است؟
سپس با ـ﴿اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًاـ﴾ ـ(يس:٨٠ـ) به نعمتها و احسانهای بزرگش بر انسان اشاره می کند و می گوید: ذاتی که چنین نعمتها را به شما ارزانی داشته است هرگز شما را به حال خودتان رها نمی کند تا به قبر داخل شوید و برای همیشه در آن جا بخوابید و بیدار نشوید.
و در ادامه رمزاً می گوید: شما زنده و سرسبز شدنِ درختان مرده را می بینید، پس چرا زندگی یافتن استخوانهای هیزم مانند را بعید می دانید و با درخت مقایسه نمی کنید؟ آیا ذاتی که آسمانها و زمین را آفریده است از زنده ساختن و میراندن انسانی که میوة آسمانها و زمین است عاجز خواهد ماند؟ آیا ممکن است اداره کننده و پرورش دهندة درخت، میوة آن را نادیده بگیرد و به دیگران رها کند؟ آیا گمان می کنید که او "درخت آفرینشی" را که همه اجزای آن را با حکمت عجین نموده است بیهوده رها سازد و میوه ها و نتایج آن را نادیده بگیرد؟
پس ذاتی که شما را در حشر زنده خواهد ساخت، چنان ذاتی است که همه کائنات به منزلة سربازِ گوش به فرمان اوست و در برابر دستورِ "کن فیکون" با کمال فرمان پذیری، سر فرود می آورد.. و آفریدن بهار به اندازة آفریدن یک گُل برایش آسان است.. و ایجاد همه حیوانات به اندازة ایجاد یک مگس بر قدرتش ساده و سهل است. پس به هیچ وجه نمی توان با پرسش ـ﴿مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَـ﴾ قدرت چنین ذاتی را تعجیز نمود و زیر سوال برد.!
بعد از آن با تعبیر ـ﴿فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍـ﴾ ـ(يس:٨٣ـ) بیان می دارد که: مهار هر چیز در دست او، و کلید هر چیز در نزد اوست، و شب و روز، زمستان و تابستان را همچون صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، و دنیا و آخرت در نزد او همچون دو منزلند، این را می بندد و آن را باز می کند. وقتی چنین باشد، نتیجة همه این دلایل این است: ـ﴿وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَـ﴾ یعنی او شما را از قبر زنده می کند و به حشر می آورد و در حضور کبریایی اش به حساب شما رسیدگی می کند.
بدین ترتیب، این آیات ذهن را به قبول حشر آماده نمود و قلب را به پذیرفتن آن حاضر ساخت، چون نظایر آن را با افعال دنیوی نشان داد.
گفتارها - 146
نتیجه این تفکر نشان می دهد که بخاطر محاکمه شدن انسان و دست یافتن او به سعادت ابدی اگر لازم باشد، تمام کاینات نابود می گردد و قدرت نابود کننده و تغییر دهنده عملاً وجود دارد و نمایان است، اما حشر ـ(گردآمدن انسان ها برای حساب و کتابـ) مراتبی دارد:
ایمان آوردن به مواردی فرض و شناختن آن ها ضروری است و برخی دیگر با توجه به درجات رشد و بالا رفتن روح و فکر، پدیدار می گردد و آنگاه، علم و شناختش لازم می آید.
قرآن حکیم، برای اثبات قطعی ساده ترین و آسان ترین مرتبه حشر چنان قدرتی نشان می دهد که توان گشودن وسیع ترین و بزرگ ترین میدان حشر را برای حساب و کتاب انسان ها دارد.
مرتبه ای که همه باید به آن ایمان بیاورند، از این قرار است:
بعد از آنکه انسان ها مردند، روح شان به مقامات دیگری می رود و اجسادشان می پوسد و فقط جزء کوچکی از بدن انسان که به "عَجبُ الذَّنَب" تعبیر می شود و حکم یک هسته و بذر را دارد، باقی می ماند. خداوند در روز رستاخیز جسد انسان را بر اساس همین جزء کوچک خلق می کند و روح او را به سوی آن می فرستد.
این مرتبه حشر، چنان آسان است که در هر بهار، میلیون ها نمونه آن دیده می شود، اما قرآن کریم به منظور اثبات این مرتبه، بعضاً چنان قدرتی را نشان می دهد که توان حشر و نشرِ تمام ذرات را دارد، و گاهی هم، آثار قدرت و حکمتی را به نمایش می گذارد که می تواند تمام مخلوقات را به فنا و نیستی بفرستد و از آنجا دوباره باز گرداند و در بعضی از آیاتش هم، آثار و تصرفات قدرت و حکمتی را نشان می دهد که می تواند ستاره ها را پراکنده سازد و آسمان ها را تکه تکه کند و در آیات دیگر، جلوه ها و نشانه های قدرت و حکمتی را نشان می دهد که می تواند تمام موجودات زنده را بمیراند و دوباره با یک فریاد، دفعتاً زنده کند و در مواردی دیگر، تجلیات قدرت و حکمتی را بیان می کند که می تواند تمام موجودات زنده روی زمین را جدا جدا حشر و نشر کند و گاهی نیز آثار قدرت و حکمتی را نشان می دهد که می تواند کره زمین را از هم بپاشد و کوه ها را به هوا بفرستد و دوباره به شکل زیباتری تنظیم کند؛ یعنی افزون بر مرتبه حشر که همگی باید به آن ایمان بیاورند و شناخت حاصل کنند، مراتب بسیاری وجود دارد که تحقق آن ها با همین قدرت و حکمت، دور از امکان نیست. هرگاه حکمت ربانی اقتضا کند، همراه با حشر و نشر انسان ها تمام آن مراتب را نیز انجام می دهد و یا اینکه بعضی از موارد مهم آن را به تحقق می رساند.
گفتارها - 349
27-)
آیا برپا کردن رستاخیز برای قدرت الهی دشوار است
آیا شما تا کنون به آسمانی که بالای سرتان است ننگریسته اید که ما چگونه آن را بنا کرده ایم و چه هیبت و نظمی بر آن بخشیده ایم.. آیا نمی بینید که ما چگونه آن را با ستارگان و خورشید و ماه آراسته ایم و هیچ گونه خلل و شکافی در آن نگذاشته ایم..؟ آیا نمی بینید که ما چگونه زمین را گسترانیده ایم و با حکمت کامل آن را زیر پای شما فرش نموده ایم، و کوه های محکمی را فرو افکنده ایم تا زمین را از آبخیزی و بالا آمدن دریا محافظت کنیم..؟ آیا نمی بینید که ما از هر نوع گیاه و سبزیجات زیبا و مسرّت بخش به شکل جفت در آن رویانده ایم و سراسر زمین را با آن ها آراسته ایم ؟ آیا نمی بینید که ما چگونه از آسمان آب پر برکتی را می فرستیم و بدان باغ ها و کشتزارها و حبوبات و میوه های لذیذی همچون خرما و امثال آن را بر آورده ایم و روزی بندگان قرار داده ایم؟ آیا آن ها نمی بینند که من به وسیله آن آب سرزمین مرده را زنده می گردانم و هزاران حشر و رستاخیز دنیوی را بر پا می دارم. پس آن گونه که من با قدرتم این گونه گیاهان را از چنین زمینی بر می آورم، زنده شدن و سر بر آودرن شما از گورها نیز همین گونه است؛ چون زمین در قیامت می میرد و شما زنده می شوید و سر بر می آورید.
گفتارها - 98
28-)
عذاب جهنم به چه صورت است؟ مادی یا معنوی؟
سادساً: اما لباس بهشتيان و جهنميان؛ طبق قاعدهيي در كلام "بيست و هشتم" گفتيم حوريان هفتاد حله بر تن مي كنند؛ اين امر در اينجا نيز معتبر است. با اين توضيح كه فرد بهشتي، هميشه آرزومند است از هر نوعِ بهشت در هر زماني بهره مند شود. محاسن بهشت انواع مختلف و فراوان دارد. او همواره با همهي نوع هاي بهشت مباشرت مي كند و نمونه محاسن بهشت را در مقياسي كوچك بر خود و حوريان ميپوشاند. او و حوريانش حكم بهشت كوچكي را خواهند داشت؛ همچنان كه يك انسان نمونهيي از انواع گلهاي موجود در يك كشور را در باغچهاش نگهداري ميكند، يا يك مغازهدار نمونههاي موجود در كليت مالاش را در ليستي جمع ميكند يا انسان از نمونه همه مخلوقاتي كه در تصرف دارد و بر آنها حكم ميكند و با آنها مناسبتي دارد براي لباس و لوازم خانهاش استفاده ميكند، انساني هم كه اهل بهشت است مخصوصاً اگر با همه حواس و جوارح معنوي خود بندگي كرده و شايستگي برخورداري از لذايذ بهشت را كسب كرده باشد خود و حوريانش از سوي رحمت الهي به نحوي لباس بر تن خواهند كرد كه محاسني از هر نوع بهشت را ببينند و هر حسي در آنها اشباع شود و هر عضوي در آنها نوازش گردد و هر لطيفهيي در وجودشان به ذوق آيد. دليل اينكه حلههاي متعدد مذكور همه از يك جنس و نوع نيستند اين حديث است كه "حوريان با اين كه هفتاد حله بر تن ميكنند اما مغز استخوان ساقهايشان ديده ميشود و پوشيده نيست." معلوم ميشود از ظاهرترين حله تا پنهانترين آن داراي محاسن مختلفاند و به طرز جداگانهيي حسيات و حواس را به ذوق ميآورند و راضي و خشنود ميكنند. اهل جهنم نيز همانطور كه در دنيا با چشم و گوش و قلب و دست و عقل و همه جوارح خود گناه كرده اند، با حكمت و عدالت منافاتي نخواهد داشت كه در جهنم لباسهايي بر تن كنند كه از پارچههايي با جنسهاي مختلف تهيه شده و حكم جهنم كوچكي را داشته و مناسب جوارحاش باعث درد و عذاب آنها شود.
مکتوبات - 494
از همين روست كه كائنات در برابر اهل شرك و كفر خشمگين ميشود و زمين و آسمانها عصباني ميشوند و همه عناصر براي محو و نابودي آنها دست به دست هم ميدهند و اهل شرك را مانند قوم نوح ـ(عـ) و عاد و ثمود و فرعون غرق ميكنند و از بين ميبرند. براساس سرّ آيهي
ـ﴿تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِـ﴾ ـ(ملك:٨ـ)
جهنم نيز بر اهل شرك و كفر چنان سوزان شده و خشم ميگيرد كه به مرحله متلاشي شدن ميرسد. آري، شرك در مقابله با كائنات، تحقيري بزرگ و تجاوزي عظيم است و با انكار وظايف قدسي كائنات و حكمتهاي خلقت، شرف كائنات و مخلوقات را از بين ميبرد، براي نمونه، از هزارها مثال موجود فقط به يك مثال به شرح زير اشاره خواهيم كرد:
مثلاً كائنات بهواسطه سرّ وحدت مانند چنان فرشته جسماني و تنومندي ميگردد كه به تعداد انواع موجودات داراي صدها هزار سر ميشود و در هر سر به تعداد افراد آن نوع صدها هزار دهان و در هر دهان به تعداد اعضا و جوارح و سلولهاي آن فرد صدها هزار زبان خواهد داشت و با آنها صانع خويش را تقديس خواهد نمود و چون اسرافيل، عجايب المخلوقاتي كه در عبوديت صاحب مقاميعلويست، تسبيح خواهد گفت. با سرّ توحيد عالم را مزرعهيي ميبينيم كه براي عوالم و منازل آخرت، محصولات فراواني بار ميآورد و همچون كارخانهيي با اعمال بشري چيزهايي را براي طبقات آن دار سعادت تدارك ميبيند؛ مخصوصاً براي نشان دادن مناظر سرمدي اخذ شده از دنيا به اهل تماشا كه در جنت اعلي بسر ميبرند مانند مجموعهيي از صدها هزار دوربين فيلمبرداري خواهد شد كه پيوسته در حال كار ميباشد. اما شرك، اين فرشتهي عجيبِ كاملاً مطيعِ زنده و جسماني را به موجودي جامد، بيروح، فاني و بيمسئوليتِ هالك تبديل ميكند؛ و به صورت مجموعهيي واهي و پريشان ـ كه تحت تأثير هرج و مرج حوادث بيمعناست ـ در ميآورد، مجموعهيي كه در درون توفان ظلمات عدم در حال غلتيدن است. كارخانهيي را كه به طرز عجيبي با نظم و ترتيب كار ميكند و داراي منافع است، به چيزي بينتيجه، مُعطل، بيثمر و بينظم و ترتيب و بازيچه تصادفات فاقد شعور و محل بازي قدرتي كور و طبيعتي كر و ماتمكده تمام ذيشعوران و مذبح و محزونكده همه ذيحياتان مبدل ميكند.
براساس سرّ ـ﴿اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌـ﴾ در مييابيم شركي كه گناه واحديست تا چه حد ميتواند مدار جنايات بزرگ گردد. جناياتي كه فرد را در جهنم مستحق عذاب بيحد و حصر ميكند. به هر حال... چون توضيحات و حجتهاي ثمره دوم در سراج النور مكرر بيان گرديده است، آن داستان مفصل را خلاصه كرديم.
شعاعها - 26
حقیقت هشتم
باب وعد و وعید
و تجلّی اسم "جمیل و جلیل" است
آیا امکان دارد آفریدگار این مصنوعات که علیم مطلق و قدیر مطلق است به وعده و وعیدِ مکرّرش که همهٔ انبیاء با تواتر از آن خبر داده و همهٔ صدیقان و اولیاء بالاجماع به آن گواهی داده اند، وفا نکند و به جا نیاورد و بدین گونه -العیاذ بالله- عجز و جهل نشان دهد. حال آن که اموری که به آن وعده و یا وعید داده است، در برابر قدرتش سخت و دشوار نیست، بلکه بسیار ساده و آسان است، به آسانی باز گرداندن موجودات بی حساب بهار گذشته با عین شان ـ﴿ـ(٭ـ):مانند ریشه های درختان و نباتات. مؤلفـ﴾ ویا با مثل شان ـ﴿ـ(٭ـ):مانند برگها و میوه ها. مؤلفـ﴾ در بهار آینده.
وفا نمودن به وعده، هم به ما، و هم به هرچیز و هم به سلطنت ربوبیتش امری ضروری است؛ اما وعده خلافی هم با عزّت و قدرتش در تضاد قرار دارد و هم منافی احاطهٔ علم اوست. زیرا وعده خلافی یا از جهل و یا از عجز به میان می آید.
پس ای منکر! آیا می دانی که با کفر و انکارت چه جنایت احمقانه ای را مرتکب می شوی! تو، وهم دروغگو، عقل هذیان سرا و نفس فریبنده ات را تصدیق نموده و به تکذیب ذاتی مبادرت می ورزی که به هیچ وجه مجبور به خلف و خلاف نیست و وعده خلافی به هیچ وجه به عزّت و عظمتش نمی زیبد و همهٔ اشیاء و کارهای مشهود به صدق و حقانیّتش شهادت می دهد. تو به رغم آن که بسیار کوچک هستی اما جنایت بسیار بزرگی را مرتکب می شوی! از این رو، مستحق جزای ابدی بسیار بزرگی خواهی شد؛ جهت ارائه مقیاسی به بزرگی جنایتی که کافر مرتکب می شود، روایت شده است که یک دندان برخی از اهل جهنم، به قدر کوه است. مثال تو به مسافری می ماند که چشمانش را از نور خورشید می بندد و از خیالی که در عقلش قرار دارد پیروی می کند، سپس می خواهد راهش را با نور ناچیز عقلش که همچون کرم شب تاب است تنویر نماید! وقتی پروردگار وعده داده است و این موجودات هم کلماتِ صادق و حق گوی اویند، و این حوادث هستی هم آیاتِ ناطق و راستگوی او هستند، پس او حتماً به وعده اش وفا خواهد کرد، و دادگاه بزرگی را خواهد گشود، و سعادت عظیمی را خواهد بخشید.