بهشت چگونه جایی ست؟
پاسخ,
پاسخ: سعادت ابدی دو بخش است:
بخش نخست و مهمترین بخش آن: دست یافتن به خشنودی، لطف، تجلی و قرب الهی است.
بخش دوم: سعادت جسمانی است. ارکان و اساس این سعادت سه چیز است: مسکن (مسکن و خانه)، اَکل (خوردن و آشامیدن) و نکاح (همسر و ازدواج). سعادت جسمانی بر حسب درجات این سه اصل تغییر میکند. و آنچه این بخش از سعادت را کامل و تمام میسازد، جاودانگی و دوام (خلود) است؛ چرا که سعادت اگر دوام نداشته باشد، به ضدّ خود تبدیل میشود.
بخشهای سعادتِ نوع اول، از تفصیل و توضیح بینیاز است یا اصولاً قابل تفصیل نیست.
اما بخشهای سعادتِ نوع دوم:
- مسکن: بله، لطیفترین و جذابترین شکلِ مسکن، کاخها و قصرهایی است که چهار طرف آنها با گلها و شکوفههای گوناگون آراسته شده، میان باغها و بوستانها محصور است و زیرِ آنها جویبارها و نهرها روان است. بله، آنچه دلهای افسرده را با عشق و شوق زنده میکند، روحهای پژمرده را شادمان و خرم میسازد و برای شاعران مایه الهامِ تشبیهها، تمثیلها و اسالیب شاعرانه میشود، همین آبها، سبزهزارها و گیاهان هستند.
- اَکل (خوردن): اصلِ دوم سعادت یعنی خوردن، از آنجا که غذا نیرو میبخشد، بهترین و لذیذترین نوعِ آن، بخشِ مأنوس و آشنای آن است؛ یعنی چیزهایی که برای انسان غریب و وحشی نباشد. چرا که با انس و الفت، اندازه و ارزش آن نعمت شناخته میشود. و از آنجا که لذت میبخشد، بزرگترین لذتِ آن در نو شدن و تنوع (تجدد و تبدل) آن است. و نیز یکی از عواملی که لذتِ خوردن را کامل میکند این است که انسان بداند آن روزی، پاداشِ عمل و تلاش خودِ اوست؛ عامل دوم این است که سرچشمه و منبع آن روزی همواره در برابر چشمانش حاضر باشد تا دلش آرام گیرد و برای روزی دچار اضطراب نشود.
- نکاح (همسر): اصلِ دیگر از اصول سعادت یعنی ازدواج؛ بله، آنچه بیش از هر چیز نیاز انسان را برطرف میسازد، وجودِ دلی در برابر دلِ اوست؛ تا هر دو طرف، عشق، محبت و شوقِ خود را با یکدیگر مبادله کنند، در لذتها شریکِ هم باشند و در غمها و اندوهها یاور و پشتیبانِ یکدیگر گردند. بله، انسانی که در کاری سردرگم مانده یا در موضوعی غرقِ اندیشه شده است — حتی اگر در ذهن خود باشد — دوست دارد کسی بیاید و آن سردرگمی و اندیشه را با او شریک شود. لطیفترین و باشفقتترین دلها، دلِ زن است که از آن به «بخش دوم» تعبیر میشود. اما آنچه سازگاریِ روحی با زن را کامل میکند، الفت و انسِ قلبی را به نهایت میرساند و دوستیِ ظاهری و صوری را صمیمی میسازد، پاکدامنیِ زن، پاک بودنِ او از اخلاق ناپسند و خالی بودنِ او از زشتیها و عیوب است.
همچنین از آنجا که کلمه «مُطَهَّرَةٌ» (پاکیزهشده) متعدی است، فهمیده میشود که پاکیِ آن زنان از خودشان نیست، بلکه از دیگری به آنان سرایت کرده است. بنابراین، این واژه دلالت بر آن دارد که زنانِ دنیا نیز پس از ورود به بهشت، با یک فرایندِ پاکسازی، تصفیه و صیقل یافتن، در زیبایی به درجه و مرتبه حوریان خواهند رسید.
«وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (و آنان در آنجا جاودانهاند)
یعنی: «آنان، همسرانشان، بهشت و تمام لذتهای بهشت، همگی ابدی و جاودان هستند.»
اشارات الاعجاز-
بیداری اسلام
