اگر خداوند مهربان است چرا جهنم وجود دارد؟
پاسخ,
بيانات قرآني در خصوص جهنم، آن قدر واضح و آشكار است كه نيازي به توضيحات ديگر باقي نميماند، منتها خلاصهي دو سه نكته را كه از بين برنده يكي دو شبهه ضعيف ميباشد بيان ميكنيم و خواننده را براي آگاهي از تفصيل موضوع به رساله نور ارجاع ميدهيم. نكته اول
انديشه جهنم با هراساش، لذت ثمرات پيشين ايمان را از بين نميبرد، زيرا رحمت بيحد ربّاني به كسي كه ميترسد ميگويد: "از دروازه توبه وارد شو و به سوي من بيا تا وجود جهنم نه تنها براي تو وحشتناك نباشد، بلكه موجب درك لذات بهشت گردد، و انتقام تو و مخلوقات بيشماري را كه به حقوقشان تجاوز شده، بگيرد و موجب شادماني شما گردد".
اگر غرق ضلالت و گمراهي شدهيي و قادر به نجات خود نيستي، باز هم وجود جهنم هزار بار بهتر از اعدام ابديست، و براي كافران نيز نوعي مرحمت است؛ زيرا انسان و حتي حيواناتِ داراي نوزاد، از خوشي و سعادت بستگان و فرزندان و خويشان خود لذت ميبرند و به نوعي احساس سعادت ميكنند. در چنين حالتي تو اي ملحد! به اعتبار ضلالت و گمراهيات يا به واسطه اعدام ابدي، وارد عدم خواهي شد يا وارد جهنم ميشوي. عدم نيز كه شرّ محض است، هزاران بار بيشتر از جهنم روح و قلب تو و ماهيت انسانيات را به آتش ميكشاند، زيرا عدم، همه كساني را كه دوستشان داري و همه خويشاوندان و اصل و نَسَبت را كه با سعادتشان خوشحالي و تا حدودي احساس خوشبختي ميكني، به همراه تو نيست و نابود ميكند؛ چرا كه اگر جهنم نباشد بهشت هم نخواهد بود. همه چيز با كفر تو، در عدم سقوط ميكند؛ تو اگر وارد جهنم شوي و در دايره وجود بماني، دوستان و خويشاوندانات يا در بهشت سعادتمندند يا در دايره وجوديشان به جهتي مظهر مرحمتها ميگردند، پس به نظر ميرسد لازم است طرفدار وجود جهنم باشي. عليه جهنم بودن به معني طرفداري از عدم است كه معناي ديگرش طرفداري از هيچ و پوچ شدن سعادت دوستان بيشمارت ميباشد.
آري، جهنم نيز اقليميست موجود، با جلال و جبروت و دهشتناك كه وظيفه محبس عادلانه و حكيمانهي حاكم ذوالجلالِ دايره وجود را بر عهده دارد، دايرهي وجودي كه خير محض است. جهنم علاوه بر ايفاي نقش زندان و محبس، وظايف گوناگون و فراوان ديگري هم دارد، همچنين حكمتهاي بيشمار و خدمتهاي مربوط به عالم بقا متوجه جهنم است، و مسكن موجودات بسياري چون فرشتگان جهنم ميباشد.
نکته دوم: نه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ـ كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ـ مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهي
ـ﴿اِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِـ﴾
ـ(نساء: ٤٨ـ)
ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.
آري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازد و او را زنداني ميكند. به همين ترتيب، كافر مطلق با كفر خود، عزت جلال حق را به شدت ناديده ميگيرد و با انكار، عظمت قدرتاش را زير سؤال ميبرد و با تجاوز خويش، با كمال ربوبيتاش ضديت ميكند، البته حتي اگر اسباب موجبه و حكمتهاي وجودي جهنم ـ كه به موجب وظايف گوناگونِ آن مطرح است ـ نبود، آفريدن يك جهنم و انداختن چنين كافراني به درون آن، با شأن آن عزت و جلال تقابلي نداشت.
ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: "من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند".
مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال ـ(قريب هشت ميليون دقيقهـ) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ ميشود.
بگذريم؛ توضيحات اعجاز آميز قرآن حكيم درباره بهشت و جهنم، و حجّتهاي رساله نور به عنوان تفسير بر آمده از آن در خصوص وجود بهشت و جهنّم، نيازي به بيان ديگر باقي نميگذارد:
ـ﴿وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِـ﴾
ـ(آل عمران: ١٩١ـ)
ـ﴿رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا اِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًاـ﴾
ـ(فرقان: ٦٦ - ٦٥ـ)
در بسياري از آيات چون آيات فوق و بر زبان همه پيامبران و اهل حقيقت و در صدر آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيشترين دعا اين بوده است:
ـ﴿"خَلِّصنَا مِنَ النَّارِ؛ نَجِّنَا مِنَ النّارِ؛ اَجِرنَا مِنَ النّارِ"؛ـ﴾
و دعاي "ما را از جهنم حفظ فرما"، از جهنّمي كه براساس وحي و شهود براي آنان قطعيت يافته است، نشان ميدهد كه بزرگترين مسأله نوع بشر نجات از جهنم است، و يكي از حقايق بسيار مهم، عظيم و دهشتناك كائنات، جهنم ميباشد كه بعضي از اهل كشف و شهود و تحقيق آن را مشاهده ميكنند و آثار و سايههايي از آن را ميبينند و از ترس آن فرياد بر ميآورند كه: "ما را از آن برهان".
آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.
مادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي و كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.
خوانندگان را به نكات پر رمز و راز قسمت پاياني گفتار با كرامت بيست و نهم ارجاع ميدهيم و به همين مقدار اكتفا ميكنيم:
اي دوستان همدرس من در اين مدرسه يوسفيه!
راه آسان نجات از محبس وحشتناك ابدي اين است كه از همين زندان دنيوي استفاده كنيم و به موازات رهايي از گناهاني كه در اينجا بالضروره امكان انجاماش را نداريم، از گناهان پيشين توبه كرده و با اداي فرايض، هر ساعت از عمرمان را كه در حبس ميگذرد به يك روز عبادت تبديل كنيم. موقعيت فعلي بهترين فرصت است تا از حبس ابدي رها شده و وارد بهشت شويم؛ اگر اين فرصت را از دست بدهيم، آخرتمان نيز مانند دنيايمان گريان خواهد شد و مستوجب سيلي ـ﴿خَسِرَ الدُّنْيَا وَ اْلآخِرَةَـ﴾ خواهيم شد.
شعاعها - 274
اما خلاصه قیاس عدلی که آیه ـ﴿وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَب۪يدِـ﴾ ـ(فصلت: ٤٦ـ) به آن اشاره می کند، بدین قرار است:
ما در دنیای خود بسیار می بینیم که انسان های ظالم و ستمگر و فاجر در رفاه و آسایش به سر می برند و افراد مظلوم و متدیّن زندگی شان را در رنج و عذاب سپری می کنند و سرانجام مرگ می آید و هر دو را به صورت یکسان از بین می برد؛ پس اگر عاقبت و انجام مشخص و معینی نباشد، ظلم و ستم به میان می آید؛ حال آنکه عدالت و حکمت الهی که پاک و منزه بودنش از ظلم، با شهادت کل کائنات ثابت گردیده است، به هیچ وجه چنین ظلمی را قبول نمی کند، پس باید مجمَع دیگری باشد تا اوّلی کیفرش را و دوّمی ثوابش را دریافت کند و این انسان پریشان و آشفته حال، مناسب استعدادش پاداش و مکافاتش را بگیرد و مدار عدالت محض الهی و جلوه گاه حکمت ربانی شود و برادر بزرگ موجودات پرحکمت هستی قرار گیرد.
آری! این دنیا برای شکوفا شدن استعدادهای بی حدی که در روح انسان گنجانده شده است، کافی نیست و بدون شک این انسان به عالم دیگری فرستاده خواهد شد. آری! جوهر انسان، بزرگ است، پس او نامزد ابدیت است و ماهیتش عالی است؛ از این رو جنایتش نیز بزرگ است؛ او به موجودات دیگر شباهت ندارد؛ نظامش پیچیده تر و دقیق تر از آن ها است، پس هرگز سر انجامش بدون نظام نخواهد بود و بی سرنوشت نخواهد ماند و بیهوده نخواهد رفت، محکوم به فنای مطلق نخواهد شد و به عدم نخواهد گریخت. جهنم دهانش را گشوده و منتظر اوست.. جنت نیز آغوش نوازش اش را باز کرده و چشم به راه اوست..
حقیقت دهم "گفتار دهم" این مثال دوم ما را کاملاً توضیح داده است، لذا در اینجا اختصار در پیش گرفتیم.
بدین ترتیب این دو آیه را به عنوان مثال ارائه کردیم، آیات کریمه دیگر را که در برگیرنده براهین عقلیِ زیادی هستند بر آن ها قیاس کن و دریاب!
پس نتیجه این ده منبع و مدار، حدسی درست و برهانی قطعی در خصوص رستاخیز است. آن گونه که حدس ثابت و برهان قوی، دلیل قطعی وقوع قیامت و رستاخیز جسمانی هستند و آن را اقتضامی کنند، بسیاری از اسماء حسنی الهی از قبیل: حکیم، رحیم، حفیظ و عادل نیز مقتضی وقوع قیامت و رستاخیز و موجودیت سعادت ابدی هستند و با قاطعیت بر تحقق آن دلالت می کنند.
پس باید گفت: مقتضی رستاخیز و قیامت، به قدری قوی و نیرومند است که هیچ گونه شک و شبهه ای به خود راه نمی دهد.
گفتارها - 226
صورت دوم:
به روند کارها و اجراءاتی که در این جا صورت می گیرد نگاه کن! ببین که رزق و روزی هر موجودی از فقیرترین وضعیف ترین آن گرفته تا هرکس دیگر به کامل ترین شکل داده می شود. و از بیماران بی یار و یاور به خوبی مراقبت به عمل می آید. و در هرجا غذاهای بسیار ارزشمند و شاهانه، و نشان های مُرصّع و لباس های مزیّن وجود دارد و میهمانیهای شکوهمندی برپا است. ببین! بجز بی خردانی چون تو، هرکس وظیفه اش را به دقّت انجام می دهد، و هیچ کس ذرّه ای از حدّش تجاوز نمی کند. بزرگترین شخص، با بزرگترین اطاعت و تحت تأثیر ترس و هیبت متواضعانه ای خدمت می کند.
پس باید گفت که صاحب این سلطنت، کرمی بسیار بزرگ و مرحمتی بسیار وسیع دارد. و نیز عزّتش بسیار بزرگ و حیثیت و ناموسش بسیار جلالی است. لذا کَرم می خواهد انعام کند. و مرحمت نمی تواند بدون احسان باشد. عزّت هم غیرت را می طلبد. و حیثیت و ناموس نیز می خواهد بی ادبان تأدیب شوند.
حال آنکه در این مملکت، یک در هزارم کاری که لایق آن مرحمت و ناموس است انجام نمی یابد. ظالم در عزّت و مظلوم هم در ذلّتش باقی می ماند و سرانجام از اینجا کوچ می کند و می رود.
پس بدون شک، پاداش و کیفر به محكمه بزرگی موکول می گردد.
گفتارها - 66
سؤال: چگونه ممكن است در برابر كفر ورزيدن در زماني كوتاه، حبس هميشگي در جهنم عدالت باشد؟
پاسخ: اگر سال را سيصد و شصت و پنج روز بدانيم و قتلي در يك دقيقه، هفت ميليون و هشت صد و هشتاد و چهار هزار دقيقه حبس را اقتضا كند و اين قانوني عادلانه باشد؛ از آنجا كه يك دقيقه كفر معادل هزار قتل است، كسي كه عمر بيست سالهاش را با كفر سپري ميكند و با كفر هم ميميرد، بر اساس قانون عدالت و قوانين دادگسترانه بشري مستحق پنجاه و هفت تريليون و دويست و يك ميليارد و دويست ميليون سال حبس ميشود. از اينجا ميتوان سازگاري ـ﴿خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًاـ﴾ را با عدالت الهي دريافت.
سرّ مناسبت دو عدد كاملاً دور از هم اين است كه قتل و كفر چون تخريب و تجاوزند بر غير تأثيراتي دارند. قتلي در يك دقيقه دست كم طبق عادت ظاهري پانزده سال از عمر مقتول را سلب ميكند و به جاي آن قاتل به زندان ميرود. يك دقيقه كفر انكار هزار و يك اسم الهيست، موجب تحقير نقوش الهي ـ(در عالمـ) است، و به حقوق عالم هستي تجاوز تلقي ميشود، كمالات اين عالم را انكار، دلايل وحدانيت را تكذيب و گواهيهاي آن را رد ميكند؛ لذا كافر را بيش از هزار سال به اسفل سافلين پرتاب و در ـ﴿خَالِدِينَـ﴾ حبس مينمايد.
سعيد نورسي
لمعات - 369
بیداری اسلام
