چرا حس جاودانگی در انسان وجود دارد؟
پاسخ,
مدار هشتم
وجدان آگاه و با شعور انسان که عبارت از فطرت اوست، به سعادت ابدی می نگرد و به آن دلالت می کند.
آری! هر آنکه به وجدان بیدارش گوش فرا دهد، حتماً صدای "ابد، ابد" را می شنود. حتی اگر کل هستی به چنین وجدانی داده شود، بازهم نمی تواند نیازش را به ابد برآورده سازد؛ یعنی این وجدان بخاطر آن ابد آفریده شده است و این جاذبهٔ وجدانی، فقط می تواند با جذبِ یک غایت حقیقی باشد و از جاذب حقیقی متأثر گردد.
خاتمه یازدهمین حقیقتِ "گفتار دهم" این حقیقت را نشان داده است.
گفتارها - 223
به طور مثال: اگر به "قوّه تخیّل" که یکی از خدمتگزاران و تصویربرداران عقل است، گفته شود: "به تو یک میلیون سال عمر همراه با سلطنت دنیا داده خواهد شد، اما بعد از آن حتماً برای همیشه نیست و نابود خواهی شد" خواهیم دید که او بجای شادمانی، متأثر و غمگین می گردد و آه می کشد ـ(به شرط آن که نفس مداخله نکند و فریب توهّم را نخورد.ـ) یعنی این که، بزرگترین فانی- که دنیا و ما فیها است- نمی تواند کوچکترین آلت انسان را -که خیال است- سیر کند. پس این استعداد انسان و آرزوهای او که تا أبد امتداد یافته است، و افکار او که هستی را فرا گرفته است، و خواسته های او که به انواع سعادت ابدی ریشه دوانده است، نشان می دهد که: این انسان به خاطر أبد آفریده شده و حتماً به سوی أبد خواهد رفت، این دنیا مهمانخانهٔ او و سالن انتظار آخرت است.
گفتارها - 116
نكته دوم
در فطرت انسان عشق شديدي به بقا وجود دارد. او حتي در هر چيز مورد علاقهاش به سبب قوّه واهمه، نوعي بقا را توهم ميكند و آن گاه آن را دوست ميدارد. هرگاه به زوال آن چيز بينديشد يا خبر آن را بشنود عميقاً ناراحت شده، و داد و فرياد ميكند. همه فريادهايي كه ريشه در فراق دارند ترجمان گريستنهاييست كه از عشق به بقا سرچشمه ميگيرد. اگر توهم بقا نباشد او نميتواند ابراز محبت كند. حتي ميتوان گفت يكي از اسباب وجودي عالم بقا و جنت ابدي آرزوي قدرتمند بقاست كه از عشق شديد به جاودانگي حاصل ميگردد كه در ماهيت انسان وجود دارد و در واقع دعايي عام و فطري براي بقاست. باقي ذوالجلال اين آرزوي فطري شديد و اين دعاي عمومي قوي و مؤثر را پذيرفته و براي انسانهاي فاني، عالمي باقي آفريده است.
مگر ممكن است فاطر كريم و خالق رحيم خواسته جزيي معده كوچك و دعايي را كه براي بقاي موقت با زبان حال ادا ميكند با آفريدن انواع بيشمار غذاهاي لذيذ برآورده سازد و خواسته شديد نوع بشر را كه برآمده از نيازي بزرگ و فطريست، دعايي كلي، دائمي، منطبق بر حق و حقيقت، و داير بر بقا كه با زبان حال و قال بيان ميگردد را اجابت نكند؟ حاشا! صدهزار بار حاشا! امكان ندارد نپذيرد؛ اين به هيچوجه برازنده حكمت و عدالت و رحمت و قدرت او نيست.
مادام كه انسان شيفته بقاست، بيترديد همه كمالات و لذايذش نيز تابع بقاست و مادام كه بقا مخصوص باقي ذوالجلال است؛ و مادام كه اسماء ذات باقي، باقيست و آيينههاي ذات باقي رنگ و حكم باقي را ميگيرند و مظهر نوعي بقا ميشوند، پس لازمترين كار و مهمترين وظيفه انسان داشتن ارتباط و علاقه به آن باقي و اتصال به اسماء اوست، زيرا هر چه در راه ذات باقي صرف شود مظهر نوعي بقا خواهد شد. لذا ـ﴿يَا بَاقِي اَنتَ البَاقِيِـ﴾ دوم نمايانگر اين حقيقت است، كه با مداواي زخمهاي معنوي بيشمار انسان، آرزوي بسيار شديد او به بقا را كه در فطرت دارد بهواسطه آن برآورده ميكند.
لمعات - 27
نشانه:
اگر به انسانی میلیونها سال عمر، به همراه تمام لذتهای دنیوی و تسلط و پادشاهیِ مطلق از هر جهت داده شود، باز هم به حکم آن ظرفیتِ نامحدود و بیکرانی که در استعدادش نهفته است، آه و افسوس خواهد کشید و خواهد گفت: «افسوس، ای کاش...!» گویا او با این عدم رضایت و خشنود نشدنش، اشاره و رمز میدهد که: انسان نامزد ابدیت است و برای سعادت ابدی آفریده شده است؛ تا بتواند در زمانی بیانتها و در عالمی نامحدود و وسیع، استعدادهای محصور نشده و بیشمار خود را از قوه به فعل درآورد.
اما نکتهای که من در اینجا میخواهم بر آن تمرکز کنی این است: استعداد درون انسان، رو به سوی ابدیت دارد. اگر میخواهی، در گوهر انسانیت، ارزش ناطق بودن (عقل و سخنوری) و مقتضای این استعداد تامل و دقت کن. سپس به «خیال» نگاه کن که کوچکترین و پستترین خدمتکارِ آن گوهرِ انسانیت است و ببین...
نزد او برو و بگو: «ای جناب خیال! مژده باد بر تو! پادشاهی دنیا و آنچه در آن است، به همراه میلیونها سال عمر به تو داده خواهد شد، اما عاقبتِ تو، فنا و نیستیِ بازگشتناپذیر است.» به نظرت خیال چگونه به تو پاسخ خواهد داد؟ آیا با شادمانی و سرور، یا با اندوه و حسرت جواب خواهد داد؟
آری، بله، قطعاً! گوهر انسانیت از اعماق و تهِ دلِ وجدان، ناله و زاری کرده و فریاد خواهد زد: «وای بر من! صد افسوس بر نبودِ سعادت ابدی!» و به خیال نهیب زده و او را توبیخ میکند که: «آهای! به این دنیای فانی راضی مشو!»
پس ای برادر! وقتی این پادشاهیِ فانی، حتی حقیرترین خدمتکارِ پادشاهِ انسانیت (یعنی خیال) یا شاعر و یا هنرمند و تصویرگرِ او را سیر و راضی نمیکند، چگونه میتواند خودِ «پادشاهِ انسانیت» را که صاحبِ بسیاری از اینگونه خدمتکارهاست (مثل عقل، قلب و روح)، سیر و خشنود سازد؟
هرگز! بله، تنها چیزی که او را سیر و خشنود میسازد، همان سعادت ابدی است که در صدفِ رستاخیزِ جسمانی پنهان گشته است.
نخستين فايده
اين فايده كه ناظر بر حيات شخصيست بيان ميدارد كه انسان برخلاف ساير حيوانات، همانطور كه به خانه خود وابستگي دارد، به دنيا نيز وابسته است؛ و چنانكه با خويشاوندان خود مناسباتي دارد، با نوع بشر نيز مناسباتي جدي و فطري دارد؛ و همانطور كه در دنيا خواهان بقاي موقتي خويش است، عاشقانه علاقمند بقا در جهان ابدي نيز ميباشد؛ و همانگونه كه براي تأمين غذاي مورد نياز معدهاش تلاش ميكند فطرتاً مجبور است سفرهها و غذاهايي را به گستردگي دنيا ـ بلكه امتداد يافته تا ابد ـ براي نياز عقل و قلب و روح و انسانيت مهيا كند و در اين راه تلاش ميكند؛ و آنچنان درخواست و مطالباتي دارد كه هيچ چيز جز سعادت ابدي جوابگوي آنها نيست. همانطور كه در گفتار دهم اشاره شده است، زماني در خردسالي از خيال خود سؤال كردم: "دوست داري سلطنت دنيا و عمري يك ميليون ساله به تو بدهند، اما بعد از آن معدوم شوي و چيزي از تو باقي نماند، يا اينكه خواهان وجودي باقي اما معمولي همراه با مشقت هستي؟" ديدم خواهان مورد دوم است، و در برابر مورد اول آهي كشيد و گفت: "خواهان بقا هستم، حتي اگر در جهنم باشد".
مادام كه لذتهاي دنيوي قوه خيال را ـ كه يكي از خدمتگزاران ماهيت انسانيست ـ راضي نميكند، بيشك ماهيت كاملاً جامع انسان به طور فطري با ابديت مرتبط است. انسان در عين وابستگي به اميال و آرزوهاي لايتناهي، سرمايهيي جز اختيار جزئي و فقر مطلق ندارد؛ حال ايمان به آخرت براي چنين انساني، همچون ميوه و فايدهيي، چنان خزانهيي كافي و وافي و غني، و چنان مدار سعادت، لذت، استمداد، مرجع و تسلي در برابر غصههاي بيحد دنياست كه اگر براي به دست آوردن آن زندگاني دنيا را فدا كند، باز هم كم است.
شعاعها - 260
بیداری اسلام
